شمارهٔ ۵۲۸ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
چون ننالم که ز عشقم همه بیداد رسد
بجز از ناله زارم که به فریاد رسد
صورت چین که به آرایش نقاش کسی است
کی بزیبایی آن حسن خدا داد رسد
مرهمی نه بدل از خنده شیرین ورنه
از ترشرویی شیرین چه بفرهاد رسد
شاخ طوبی نتواند به تو ایشیخ رسید
چکند شاخ گیاهی که بشمشاد رسد
با غم روی تو آسوده و مجموع دلم
آه گر زلف پریشان تو با باد رسد
آه من خاطر مجموع پریشان سازد
دور باد آنکه بدان سرودل آزاد رسد
زهر چشمی بنما اهلی دلسوخته را
تا بیک چشم زدن در عدم آباد رسد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این اشعار به بیان مشکلات و دردهای ناشی از عشق میپردازد. او lament (ناله) میکند که عشقش به زجر و اندوه تبدیل شده و تنها راه ابراز آن، نالهای زار است. به زیبایی معشوق اشاره میکند و میگوید که هیچکس نمیتواند به درجه زیبایی او برسد. همچنین، از عدم وجود آرامش در دل و غم ناشی از جدایی میگوید و آرزو میکند که از طریق زیباییهای او کمی تسلی پیدا کند. در نهایت، از دردی مینالد که فقط با یک نگاه از معشوق میتواند کاهش یابد و به یاد میآورد که آنچه آزارش میدهد، تجربهای شیرین و تلخ است.