شمارهٔ ۵۹۸ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
عیب دلم کند آن کز دل خبر ندارد
یا درد دل نداند یا دل مگر ندارد
پنهان شدی پری را از حسن و ناز نبود
با آفتاب رویت تاب نظر ندارد
در لاله زار عالم یکدل نمیتوان یافت
کز داغ آرزویت خون در جگر ندارد
خون ریزی دو چشمت ما را چه باک باشد
طوفان اگر بر آید عاشق حذر ندارد
از ما بسنگ طعنه ناصح چه فیض یابی
بگذار سنگ و بگذر کاین نخل بر ندارد
ای همنشین خبر کن کز جذبه محبت
لیلی شدست مجنون مجنون خبر ندارد
از آفتاب وصلش هر ذره گشت ماهی
اهلی چه شد که ما را از خاک بر ندارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به عواطف و احساسات عمیق عاشقانه اشاره میکند. او از درد و رنج دل خود میگوید و اینکه دلش از احوالاتش بیخبر است. شاعر به زیبایی و جذابیت محبوبش اشاره میکند که فراتر از درک اوست و نمیتواند آن را ببینید. همچنین، او بیان میکند که در دنیا کسی را نمیتواند پیدا کند که مانند او عاشق باشد و داغ آرزوهایش را احساس کند. با وجود تمام رنجها، عاشقان از عشق و تمایلات خود دست نمیکشند. در نهایت، شاعر از وضعیت خود و دیگر عاشقان ابراز میکند که تحت تأثیر عشق و محبت دچار حالتی هستند که خود را کاملاً فراموش کردهاند.