نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۵۸ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

با همه شاد و ملول از من بیچاره شود

بیم آنست کزین غصه دلم پاره شود

آنکه ناشسته لب از شیر چنین میکشدم

وای بر جان من آنروز که میخواره شود

غم جان نیست مرا گر کشد از خوی بدم

جان فدایش غم از آنستکه خو کاره شود

تا کی آن زلف سیه دل که پریشان بادا

عاشق سوخته را مانع نظاره شود

از گرفتاری اهلی چه ملول است ایکاش

یک اشارت کند از غمزه و آواره شود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساسات عمیق یک عاشق است که در درد و غم ناشی از جدایی و دوری معشوق خود می‌سوزد. او نگران است که غم و اندوه او به جاهای خطرناکی برسد و جانش را تهدید کند. عشق او به معشوق، به ویژه در زمانی که او در حال خوشگذرانی و بی‌خیالی است، او را عذاب می‌دهد. شاعر به زلف و زیبایی معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که این زیبایی مانع دیدار او شده و او را بیشتر در اندوه فرو می‌برد. در نهایت، او آرزو می‌کند که فقط یک اشاره از سوی معشوق بتواند حال او را بهتر کند و او را از این درد و رنج نجات دهد.