نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۹۷ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)

هرچند بیخم می‌کَنی، وصلت گرم خرم کند

بازم نهال زندگی پا در زمین محکم کند

شد با من مجنون صفت آهوی چشمت آشنا

این آشنایی آخرم بیگانه از عالم کند

در کعبه کویش دلا از راه نومیدی درآ

گر در حریم حرمتش محرومیت محرم کند

مخمور غم را دردسر از پند خلق افزون شود

ساقی سر خم برگشا تا درد سرها کم کند

ای غافل از عشق بتان کز خورد و خواب آسوده‌ای

حیوان‌صفت می‌بینمت عشقت مگر آدم کند

زخم دل عشاق را خاک لحد مرهم بود

خاکش به سر هر دل که او زخم ترا مرهم کند

ترک دل و جان ای صنم اهلی به عشقت کرده است

او مانده است و ترک دین گر بت تویی آن هم کند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف عشق و احساسات عمیق مرتبط با آن می‌پردازد. شاعر از زیبایی معشوق و تأثیرات عشق بر زندگی خود می‌گوید. او به گرمای وصال و تأثیر آن بر روح و جسم اشاره می‌کند و همچنین به غم و درد ناشی از جدایی. عشق را به عنوان درمانی برای زخم‌های عاطفی معرفی می‌کند و وضعیت ناامیدانه عاشقان را به تصویر می‌کشد. در نهایت، شاعر عشق را دلیلی برای ترک دین و ایمان می‌داند و به عواقب عشق و وابستگی به معشوق اشاره می‌کند.