شمارهٔ ۷۸۲ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
آن نوجوان ز جور پشیمان نمیشود
وین پیر بت پرست مسلمان نمیشود
کارم ز دست عشق بمردن کشید دل
از کار خود هنوز پشیمان نمیشود
یکشب نمیشود که زغم دست یاربم
با جیب صبح دست و گریبان نمیشود
حیران آن جمال نه تنها منم که عقل
حیران آن کسی است که حیران نمیشود
ای گریه میل در نظرم کش باشک گرم
کز دست دیده کار من آسان نمیشود
گفتی که گنج عشق نهان دار و عیش کن
گنجی است عشق یار کهه پنهان نمیشود
آن آتشی که در دل اهلی ز لعل اوست
تسکین بآب چشمه حیوان نمیشود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق و تردیدهای انسانی میپردازد. شاعر به توصیف دو نوع شخصیت میپردازد: نوجوانی که با وجود احساس پشیمانی باز هم به دنبال عشق خود ادامه میدهد و پیرمردی که به رغم یقین ندارد به تغییر عقایدش. شاعر از درد و رنج ناشی از عشق و وابستگی میناله و نشان میدهد که هرچه تلاش کند، نمیتواند این احساسات را کنترل کند. او همچنین به گزارشی از عشق مخفی و لذتی که در آن نهفته است میپردازد و در نهایت، به آتش عشق اشاره میکند که هیچ چیز نمیتواند آن را خاموش کند، حتی آب. این اشعار به نوعی نمایش دهنده عمق عشق و دردهایی است که با آن همراه هستند.