نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۴۷ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

درعشق گنهکارم اگر خاک نگردم

تا خاک نگردم ز گنه پاک نگردم

عمرم بتماشای تو بگذشت و هنوزت

یکبار نبینم که جگر چاک نگردم

بی لعل تو گر باده خورم زهر از آن به

زان باده چه حاصل که فرحناک نگردم

در کوی تو سرکشته ببوی توام ایگل

از باد هوا چون خس و خاشاک نگردم

آندم که کنی عزم شکار ایشه خوبان

درپای سمند تو چرا خاک نگردم

ازپا ننشینم من سرگشته چو آهو

تا کشته آن حلقه فتراک نگردم

من عاشقم و کار من افغان ز غم عشق

بیهوده درین گنبد افلاک نگردم

گر من ز سر خود کنم اندیشه چو اهلی

هرگز به سر کوی تو بی با نگردم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از تجربه‌های خود و جستجوی معنویتی عمیق صحبت می‌کند. او در لحظه‌ای از تنهایی به سجده می‌افتد و ناگهان به نوعی روشنایی و آگاهی دست می‌یابد. با این حال، می‌گوید که سال‌ها دنبال عشق و دل‌باختگی گشته است. او خود را به عنوان ذره‌ای بی‌نام و نشان توصیف می‌کند که به وسیله خورشید (نماد عشق الهی) دیده می‌شود. شاعر تصمیم می‌گیرد به میکده برود و به رویکردی متفاوت و صادقانه در زندگی بپردازد، به جای آنکه فقط به مکان‌های مذهبی مانند کعبه رفته و ادعای حقانیت کند؛ او در میکده باید خود را بیابد و از لاف زدن پرهیز کند.