بخش ۳ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / قصیدهٔ اول بنام امیر علیشیر / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
بخش 1
هوا بسبزه گهر ریخت بلبل آب از چشم
تو لاله وار نشین چشم جان پر خون دار
دگر بروی خوش گل که دیده دوخته مرغ
چو دیده ز آتش گل سوخت پاو سر هموار
تقطیع: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن
قافیه: محجوب
بحر: رمل مثمن محذوف
صنعت: تشبیه مطلق
تقطیع: فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلات
قافیه: معروف و مجهول جلی
بحر: رمل مثمن مخبون مقصور، صدر و ابتدا هر دو سالم
صنعت: تشبیه اضمار
تقطیع: فاعلن فعل فاعلن فعل
قافیه: اختلاف توجیه
بحر: متدارک مقطوع
صنعت: تاکید مدح بما یشبه الذم
تقطیع: فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن
قافیه: اختلاف حذو
بحر: رمل مثمن مخبون، صدر سالم
صنعت: تخلص
تقطیع: فاعلاتن فعلاتن فعلن
قافیه: نفاذ
بحر: رمل مسدس مخبون محذوف، صدر و ابتدا سالم
صنعت: استعاره
تقطیع: فعلاتن فعلاتن مفاعلن
قافیه: اختلاف اشباع
بحر: غریب مخبون
صنعت: مدح موجه
تقطیع: مفعول مفاعیل فاعلاتن
قافیه: اختلاف حرف قید
بحر: قریب اخرب
صنعت: ایهام
تقطیع: فاعلاتن مفاعلن فعلات
قافیه: اختلاف ردف
بحر: خفیف مسدس مخبون اصلم مسبغ- صدر و ابتدا سالم
صنعت: استعاره
تقطیع: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن
قافیه: مکرر
بحر: رمثل مثمن جزوی مشکول جزوی سالم
صنعت: متضاد
تقطیع: فعول فعلن فعول فعلن
قافیه: مقید مجرد
بحر: متقارب مقبوض اثلم
صنعت: اقتباس
تقطیع: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلات
قافیه: ایطاء خفی
بحر: مجتث مخبون مقصور
صنعت: رد العجزعلی الصدر نوع اول
تقطیع: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن
قافیه: ایطاء جلی
بحر: هزج مثمن اخرب
صنعت: ردالعجز نوع ثانی
تقطیع: مفعول مفاعلن فعولن
قافیه: ایطاء جلی نوعی دیگر
بحر: هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف
صنعت: رد العجز نوع رابع
تقطیع: مفتعلن مفتعلن مفتعلن
قافیه: ایطاء جلی نوع دیگر
بحر: رجز مسدس مطوی
صنعت: رد العجز نوع ثالث
تقطیع: مفتعلن فع مفتعلن فاع
قافیه: ایطاء جلی نوع دیگر
بحر: منسرح مطوی مثمن منحور مجذوع
صنعت: تجاهل العارف
تقطیع: فعلن فعلن فعلن فعلان
قافیه: ایطاء جلی نوع دیگر
بحر: رکض الخیل عروض و ضرب مذال
صنعت: جمع منفرد
تقطیع: فعولن مفاعیلن فعولن مفاعیلن
قافیه: ایطاء جلی نوع دیگر
بحر: طویل
صنعت: جمع و تفریق
تقطیع: مفتعلن مفتعلن فاعلات
قافیه: ایطاء جلی نوع دیگر
بحر: سریع مطوی موقوف
صنعت: تفریق و تقسیم
تقطیع: فاعلات مفتعلن فاعلات مفتعلن
قافیه: ایطاء جلی نوعی دیگر
بحر: مقتضب مطوی
صنعت: جمع و تقسیم
تقطیع: فاعلاتن فعلاتن فاعلاتن فعلان
قافیه: ایطاء جلی نوع دیگر
بحر: رمل مثمن مخبون عروض و ضرب اصلم مسبغ، صدر و ابتداء سالم
صنعت: جمع و تفریق و تقسیم
تقطیع: فاعلاتن مفاعلن فعلاتان
قافیه: ایطاء جلی نوع دیگر
بحر: خفیف مسدس مخبون، صدر و ابتدا سالم عروض و ضرب مسبغ
صنعت: سحر حلال
تقطیع: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیل
قافیه: ایطاء جلی نوع دیگر
بحر: هزج مسدس عروض و ضرب مقصور
صنعت: تنسیق الصفات
تقطیع: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلان
قافیه: ایطاء جلی نوع دیگر
بحر: هزج مسدس، عروض و ضرب مسبغ
صنعت: سیاقه الاعداد
تقطیع: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن
قافیه: اکفاء
بحر: رمل مسدس محذوف
صنعت: حشو ملیح
تقطیع : فعلاتن فعلاتن فعلن
قافیه: متراکب
بحر: رمل مسدس مخبوب محذوف
صنعت: ارسال المثل
تقطیع: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلان
قافیه: مترادف
بحر: رجز مطوی مخبون، عروض و ضرب مذال
صنعت: لغز: نامه
تقطیع: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
قافیه: متواتر
بحر: هزج مثمن سالم
صنعت: معما باسم امیر نظام الدین علی- حسن طلب
تقطیع: مفتعلن مفتعلن فاعلن
قافیه: متدارک
بحر: سریع مطوی مکشوف
صنعت: اضمار قبل الذکر
دایره مجتلبه
دایره مختلفه
دایره موتلفه
دایره مشتبهه
دایره متفقه
دایره منتزعه
تقطیع: مفاعیلن مفاعیلن فعولن، فاعلاتن فاعلاتن فاعلن
بحر: رمل مسدس محذوف – هزج مسدس محذوف
قافیه: اول مقید بتاسیس ثانی مطلق بتاسیس
صنعت: التدویر
بخش 2
وجود نافه گل را بخور مشک دهد
ز شمع غنچه اگر شعله سرکشد زانوار
لبان غنچه بجو گر شراب مشکین بوست
چو لاله هر چه بر افروخت چهره دوست مدار
بخش 3
تو نرگسش که بود سحر سامری بنگر
ولیکن این بود از عین دلبری بیمار
بخش 4
پی چه بسته زبان گشته گم ز خود بلبل
مگر گشاده زبان صاحب یمین و یسار
نظام دین علی شیر بیشه اسلام
که یافت لوح و قلم از شعارش استظهار
امور حشمت ازو خاتمه پذیرفته
رموز حکمت ازو ناشنفته در اسرار
بخش 5
مروجی که چنان تازه ساخت جان سخن
که بسته چشم خرد از تصورش افکار
ملایک از طلب همدمیش بر در و بام
ملوک از طمع محرمیش بر در بار
بخش 6
یقین که هم علم عدل بر فرازد وی
یقین که هم جگر ظلم را گدازد زار
رمیده است کنون از ممالکش زان جور
که او بامر تدارک سرش کند بردار
بخش 7
عجب مدار ز دستش که کرده ام مانند
به بحر نیل که جاری بود از و انهار
لطایف کرمش کام خلق شهری داد
کف عنایت او شد چو بحری از ایثار
بخش 8
یکی که وی نهدش زهر فی المثل در دست
بگو بنوش که در کام اوست نوش گوار
شراب در دهن دوستانش نوشین طعم
شکر ببخت بد دشمنانش نیش خمار
بخش 9
یگانه آ سخنت را چو پیک باد آرد
دلی که مرده بود زنده سازد آن گفتار
رسانده یی تو بدان پایه سخن کامروز
جهان گرفته قیامت زصیت استشهار
بجز تو کیست که آرد بنظم بیگه و گه
گهر نثار کند کوه کوه بر احرار
بخش 10
اگر چه دل بتوا برار را قرین خواند
ولی کمند بدین حسن اعتقاد بر آر
دل تو ره بحق از عرش و انجمش بیش است
بعالمی که کمند از گمان درو اخیار
بخش 11
وکیل رزق تویی ای بزرگوار از لطف
نسیم خلق تو این مژده داد در اقطار
خیال فتنه و غمزش گرفته است گلاب
به شیشه کرده ز پاست گلاب از آن عطار
بخش 12
و رای طبع تو در از سخن که میبارد
تو طوطیی بسخن گفتن و شکر منقار
از آنجهت که نبودت زروی معنی مثل
نبود عقلش ازین دعوی تو استکبار
هنر بعهد تو دلجوترست و زیباتر
ستم ز عدل تو رنجور تر ز بو تیمار
بخش 13
دم مجادله تنها نه شورت از فضل است
که تیغ قهر تو بشکست قلب صد قهار
بدست فضل تو نقد هنر کرمها نیست
که هست گنج نهانت کرامت از دو ار
بخش 14
وجود نه فلکت خاک ره بهر قدمی
ستاده خیل ملک بر درت باستحضار
در تو بوسه دهد کعبه گر صفا جوید
چنانکه بر قدمت چهره می نهد زوار
نه فلکت خاک قدم بوسه دهد
خیل ملک بر قدمت چهره نهد
بخش 15
عقود گوهر و دامان زر تو افشانی
به خلق یا شده ریزان ز باد برگ بهار
دری که بر سر خاصان کف تو میبارد
نریخت ابر چنان ژاله و ندید بحار
بخش 16
و جاهتت فلک از چهره ملک جوید
که آدمی نبود اینچنین تمام عیار
یقین که یک قدم اندر سحر همی نچمند
که سوی تو ندمند آیتی ذوی الاذکار
بخش 17
دل عدوی تو در آتشی چو شمع آمد
که جان نبرد از آن سوختن بصد اصرار
ولیکنش بتر از این هلاک میخواهم
بزاریی که نیارد حدیث استغفار
لییم خصم تو از مدبری دم کشتن
امید نیست که ایمان بدر برد ز انکار
بخش 18
تویی که ما بثنای تو عاجزیم آری
که دید چون تو خداوندی از صغار و کبار
اگر بمدح نه شایسته ایم جز ما نیست
سزای مدح که ما بنده ایم و خدمتکار
بخش 19
وجود کس نبود همچو خلق و مردمیت
که این نگفت به تلخی و آن نکرد آزار
دگر چو همتت اندر جهان ندیده کسی
نکرده در همه عمر التماسی از اغیار
بخش 20
سواد کلک تو هندوستانش در دستست
چنین که ریزد از اینگونه قطره ها بقطار
ترا ز لطف خداوندی آمد این حشمت
که برده است از آن بحر درفشان ذخار
قیاس خلق چه نامد ید ترا چشمه
که بخشش تو دوانید چشمه را در غار
بخش 21
درون دشمن جاهت که بر قرار مباد
نیافت هیچ دل از سوز حسرتش جز نار
رفیق خصم تو نبود بجز دل بریان
بهر چه دیده گریان او کند تیمار
بخش 22
تو خضر راهروانی بدانش و تحقیق
تو شیلی و تو جنید از دلایل اطوار
شک و یقین نبرد راه در کمالاتت
که در مقام عنایت نمودی استقرار
بخش 23
یقین ربوده کلک تو صورت ما نیست
که سوزد از حسدش چون خطت کند اظهار
از آنکه زلف تو خال و خطیست رنگینش
بسوخت صد دل سنگین و نسخ کرد اغیار
بخش 24
رکاب خنک فلک پیش رخش تست کران
که در هزیمت از او رفته شیر در پیکار
به پیش حمله او باد و آب سست تکند
اگر چه هست به تن همچو سنگ زیر سوار
پیش رخشت کش مبادا سست تک
در هزیمت رفته شیران همچو سگ
بخش 25
جهان کیش برکت گرد مملکت گردد
بسعی اگر حرکت ناید از تو چون پرگار
ولایت از حرکات قلم کنی معمور
از آن زحق برکت میرسد به استکثار
بخش 26
در آنچه نیست بنفشه چو خط مکتوبت
چه شک که نیست چو مهر پیمبری طومار
تو فارغی و نظر چهره سوسنیش سفید
از آن بشارت و امید کاورد اخبار
بخش 27
دل کریم توام در دل افکند این ظن
که بارد از کرمت بر سرم در شهوار
شود امید مرا هم دل تو حاجت بخش
که پاشیم گهر القصه بر سر و دینار
مبین درین که رهی بر ستوده خود راز انک
بریده است به شایستگی ره پندار
بخش 28
نه من که طی نکند کس محیط خط ثبات
که بر سپهر کشد کلک تو همی ادوار
دلیل ثابته و رهنمای سایره است
دلت که دایره چرخ ازو بود دوار
بخش 29
یقین ز قدر فلک شد که بنده درگاه
تر از بهر سرافرازی است لیل و نهار
بخش 30
نکرده ایم بجز مدحتت ستایش کس
روا نباشدم این شیوه هم مگر ناچار
کی بجز مدحت ستایش روا باشد مرا
بخش 31
زبان چه میکنم آخر اگر نه بیگه و گه
ثنای تو نکنم در سخن همی تکرار
چه کنم اگر به ثنای تو نکنم سخن
بخش 32
یقین که کار تو را شد ز علم شرع اساس
یقین که کام ترا شد ز حلم و صبر حصار
کار ترا شد ز علم کام ترا شد زحلم
بخش 33
رفیق گشت ترا فضل و لطف یزدانی
نگاهدار تو باشد حراست جبار
ترا لطف یزدان نگهدار باشد
بخش 34
بطوع من نگشایم کمر ازین خدمت
بصدق مدح تو کارم بود نه از اعسار
من نگشایم کمر از مدح شاه
بخش 35
اگر خط تو دیده به سر من نهاده ام چه عجب
زمانه بر خط تو سر نهد باستفخار
دو دیده روشن از آن بر در تو ساید چرخ
که کرده سجده ظاهر ترا اولوالابصار
بخش 39
تنها نه دشت هنر کرمها
تیغ تو شکست قلب تنها
بخش 42
کر خط تو دیده بنده نادرا
بر خط تو سجده کرده ظاهرا
بخش 43
چه فلک چه ملک قدمی نچمند
که دمی دعا سوی تو ندمند
بخش 46
زر، تو فشانی بر سر خاصان
یا شده ریزان برگ بهاران
بخش 49
عدویت چو شمع آمد ولیکن دم کشتن
که جانرا بصد زاری نیارد بدر بردن
بخش 53
ما بثنای تو نه شایسته ایم
چون تو خداوندی و ما بنده ایم
بخش 56
دوستان دست خداوندیش می نامید
نی نی اینقطره ده آن بحر فشانش دانید
بخش 60
همچو خلق و مردمیت در جهان ندیده کسی
کاین نگفته تلخی و آن رد نکرده ملتمسی
بخش 63
بسکه بلبل چشم بر روی خوش گل دوخته
لاله وارش چشم پرخون زآتش گل سوخته
بخش 66
دشمنت را مباد جز دل بریان
هیچ دل سوز بهر دیده گریان
بخش 69
تو خضر رهروانی در کمالات
تو شبلی و جنیدی در مقامات
بخش 72
بی زبان کشته ز خود بلبل دلسوخته رفته
مگر از صاحب سیف و قلم اشعار شنفته
بخش 76
نافه گر مشک دهد غنچه چرا مشکین بوست؟
شمع اگر شعله دهد لاله چه افروخته روست؟
بخش 79
بود کلک ترا خال و خط رنگین
که سوزد حسن خطت صد دل سنگین
بخش 82
برکت کلک ترا از حرکت
حرکت از تو و از حق برکت
بخش 85
نرگسش بود سحر سامری
لیکن این بود عین دلبری
بخش 87
چیست بنفشه رسته در غنچه سوسن سفید
مهر پیمبری برو پیک بشارت و امید
بخش 90
دستش که دهد کام خلق شهری
بحری که بود هر کفیش بحری
بخش 93
تازه جان سخن از همدمیش
بسته چشم خرد از محرمیش
بخش 96
کریما دل کند این ظن مرا هم دل درین بسته
که زر بر سر مرا پاشی که باری هست شایسته
بخش 100
علم عدل فرازد ممالکش
جگر ظلم گدازد تدارکش
بخش 103
فلک شد بنده درگاهت از بهر سرافرازی
بخش 105
سخنت چو باد آرد سوی خاکسار گه گه
دل مرده زنده سازد چه قیامت است وه وه
بخش 109
زهر در دست دوستانش نوش
نوش در کام دشمنانش نیش
بخش 112
طی نکند ثابته و سایره
گر بکشد کلک تو یک دایره
بخش 115
در از سخنت نبود دلجوتر و زیباتر
طوطی بسخن گفتن نبود ز تو دلجوتر
بخش 119
دل تو خواند بعرش وانجم
و نحن اقرب الیه منکم
بخش 122
گلاب وار از لطفت گرفته است گل آب
نسیم خلق تو در شیشه کرده است گلاب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شامل بررسی و تحلیل شعر و ادب فارسی، خصوصاً در زمینه وزن، قافیه و صنایع ادبی است. شعرهایی از شاعران بزرگ مانند حافظ و سعدی اشاره شده که با تقسیمات و قواعد عروضی و صناعتهای ادبی مختلف دستهبندی شدهاند. هر بخش شامل توضیحات مربوط به وزن شعر (بحر)، نوع قافیه و فنون بلاغی نظیر تشبیه، استعاره و ... است. به طور کلی، متن به بررسی ویژگیهای شعر و ادبیات فارسی از جنبههای مختلف میپردازد و اهمیت این روشها را در خلق آثار ادبی نشان میدهد.