بخش ۲ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / قصیدهٔ اول بنام امیر علیشیر / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
بخش 1
نسیم کاکل مشکین کراست چون تو نگار
شمیم سنبل پرچین کجاست مشک تتار
شمیم خیزد از آهو ولی نه زین خوشتر
نسیم گل وزد اما چنین نه عنبر بار
تقطیع: مفاعلین مفاعلین مفاعلین
قافیه: مقید مجرد
بحر: هزج مثمن سالم
صنعت: ترصیع
تقطیع: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلان
قافیه: مردف بردف
بحر: رجز مثمن مذال
صنعت: تجنیس تام
تقطیع: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلییان
قافیه: مردف بردف مفرد نوع دیگر
بحر: رمل مثمن مسبغ
صنعت: تجنیس خطی
تقطیع: فعولن فعولن فعولن فعولان
قافیه: مردف بردف نوع دیگر
بحر: متقارب مثمن مسبغ
صنعت: تجنیس مرکب
تقطیع: فاعلن فاعلن فاعلن فاعلان
قافیه: مقید بحرف قید
بحر: متدارک مذال
صنعت: تجنیس مطرف، تضمین المزدوج
تقطیع: مفتعلن فاعلات مفتعلن فاعلات
قافیه: مردف بردف مرکب
بحر: منسرح مطوی موقوف
صنعت: تجنیس ناقص
تقطیع: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلات
قافیه: مردف بردف مرکب نوع دیگر
بحر: مضارع اخرب مکفوف مقصور
صنعت: تجنیس مکرر
تقطیع: مفتعلن مفتعلن فاعلات
قافیه: مردف بردف نوع دیگر
بحر: سریع مطوی موقوف
صنعت: اشتقاق
تقطیع: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن
قافیه: مقید بتاسیس و دخیل
بحر: مضارع جزوی اخرب جزوی سالم
صنعت: قلب کل
تقطیع: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع
قافیه: مقید بتاسیس
صنعت: قلب بعض
تقطیع: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن
قافیه: مقید بتاسیس و دخیل نوعی دیگر
بحر: مجتث مخبون
صنعت: قلب مطرف
تقطیع: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلات
قافیه: مردف بردف مفرد
بحر: رمل مثمن مقصور
صنعت: مقلوب مستوی
تقطیع: فعولن فعولن فعولن فعل
قافیه: مطلق مجرد
بحر: متقارب محذوف
صنعت: سجع متوازی
تقطیع: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلات
تقطیع: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلات
قافیه: مطلق بخروج
بحر: مجتث مخبون مقصور
صنعت: سجع متوازی
تقطیع: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن
قافیه: مطلق بخروج و مزید
بحر: هزج اخرب مکفوف محذوف
صنعت: سجع متوازی
تقطیع: متفاعلن متفاعلن متفاعلن متفاعلن
قافیه: مطلق بخروج و مزید و نایره
بحر: کامل مثمن سالم
صنعت: طرد و عکس
تقطیع: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن
بحر: مجتث مخبون
تقطیع ایضا: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن
بحر: رمل مخبون
تقطیع ایضا: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
بحر: هزج سالم
قافیه: اول معروف و مجهول- ثانی مقید مجرد
صنعت : ملون بسه بحر، موصول بدو حرف، نوعی دیگر طرد و عکس
تقطیع: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن، مفتعلن مفتعلن فاعلن
قافیه: معمول و غیر معمول
بحر: رمل مسدس محذوف، سریع مطوی مکشوف
صنعت: ذو بحرین
تقطیع: مفعول مفاعلن فعولن
قافیه: معمول و غیر معمول
بحر: هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف
صنعت: موصل منشاری
تقطیع: مفعول مفاعلن مفاعیل فعل
قافیه: مقید مجرد
بحر: هزج اخرب مقبوض مکفوف مجبوب
صنعت: مصراع اول مقطوع، ثانی موصول بدو حرف، ثالث بسه حرف رابع بچهار حرف
تقطیع: مفاعیلن مفاعیلن فعولن
قافیه: مقید مجرد
بحر: هزج مسدس محذوف
صنعت: غیر منقوط
تقطیع: مفتعلن مفتلعن فاعلات
قافیه: مردف بردف مفرد
بحر: سریع مطوی موقوف
صنعت: منقوط
تقطیع: فاعلاتن مفاعلن فعلان
قافیه: مردف بردف مفرد
بحر: خفیف مسدس، عروض: مخبون اصلم مسبغ، ضرب: مقصور
صنعت: رقطا
تقطیع: فعلن فعولن فعلن فعولن
قافیه: مطلق مردف بردف
بحر: متقارب اثلم
صنعت: خیفا
تقطیع: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل
قافیه : مقید مجرد
بحر: هزج اخرب مکفوف مجبوب
صنعت: مصراع اول حرفی منقوط و حرفی غیر منقوط، ثانی دو، ثالث سه، رابع
تقطیع: فاعلن مفاعیلن فاعلن مفاعیلان
قافیه: مطلق بردف و خروج
بحر: هزج مثمن جزوی اشتر و جزوی سالم، عروض و ضرب مسبغ
صنعت تشبیه کنایه- مراعات نظیر
تقطیع: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن
قافیه: مطلق بردف و خروج و مزید
بحر: هزج مثمن جزوی اخرب و جزوی سالم
صنعت: تشبیه مشروط
تقطیع: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن
قافیه: مطلق بردف و خروج و مزید و نایره
بحر: مضارع اخرب مکفوف محذوف
صنعت: تشبیه تفضیل
تقطیع: مفاعیلن مفاعیلن
قافیه: لزوم مالایلزم
بحر: هزج مربع
صنعت: تشبیه عکس
بخش 2
اگرچه نیست چو پروانه تاب شمع توام
ز من دریغ تو پروانه وصال مدار
نمی شود دل تنگم ز دیدنت نومید
گرش بدیده مژگان همی نشانی خار
فراق و داغ تو در خون دو نرگسم بنشاند
اگر غم تو بخون داردم نشان مگذار
بخش 3
ضرورت است مرا خود شنیدن این نوبت
که تازه دل شد از آن بوی مشک چین گلزار
لبالب است زجان آن دهان و مسکین من
که داغها برم از وی بجان حسرت خوار
بسست بویی از آن زلف مشکبویم زان
که بوی او دل مسکینم آورد به قرار
بخش 4
نهاده است خیالت چو پای بر جانم
شبی نخوابم از این سیل دیده بیدار
اگر غم تو که آرد چنین شبیخونها
بریزدم به شبی خون که گویدش زنهار
بخش 5
مگردمی نه از بن سان گشاده زلف آری
که گردن دلش از غم یکی رهد زهزار
گزیر، نیست که پا بر سرم اجل بنهد
که چون رهایی ام از این کمند شد دشوار
بخش 6
سمن چوورد رخت دیدجان نثارش کرد
صبا چو گرد ترا یافت کرد دل ایثار
یکی که وصف ترا ورد ساخت جان منست
که نقد حاصل خود گرد باخت در ره یار
بخش 7
سرم فدای تو بسیار یار غیر مشو
مسوزجان گران بار من دگر زین بار
ترا زآتش غم گرچه سوخت بس عاشق
ولی باینهمه خواری یکی نگشت غبار
طراوت گل رویت که برفروخت چمن
هزار خرمن گل را بسوخت سنبل وار
بخش 8
غباری از توسمن بوی مشک اگر نه بریزد
نه مشک خاک سیاهی است بر سر تاتار
رخت که شمع صفت ریخت آبروی بتان
بسوخت بیخودم از تاب خویش چون گلنار
بخش 9
از این برآمده کاخ است خاک بر سر من
کزو امید ندارم مراد وصل و کنار
یکی که جان مرا سوخت بیتو حاصل عمر
میان ما و تو تا کی شدست حایل دار
بخش 10
شمار غم ز تو گر جا بجا کنیم رقم
غم ترا بنویسیم تا به حشر شمار
کی است سینه به ناخن مرا نه صد پاره
که شرح تیغ تو سازم بلوح سینه نگار
بخش 11
هلاک نرگس خویشم اگر کنی ایسرو
کلاه بخت بچرخ افکنم چو گل صدبار
سعادتم بارادت چو خاک پای تو ساخت
زهی مزید محبت زهی سعادت یار
بخش 12
اگر بر آن رخ کش دیده نیز میدیدی
تو باز از کرم خویش پرده بردار
لب تو کردم ازین گونه خوش خراب از اشک
مرا بدرد چو شد بیم مرگ از او برادر
بخش 13
هزار سال چو رویت گلی نیارد کس
که چون من از همه سویش بود هزار هزار
اگرچه در چمنی چون تو نوگلی نشکفت
نداشت درد گلی بلبلی چو من افکار
بخش 14
یکی که سرزد ازو شوق روی تو دیدن
زذوق کوی تو کرد از بهشت چون من عار
بدرد و داغ خوشیم از هوای وصلت زان
ز گشت باغ کشیدیم پای دل بکنار
بخش 15
سزد اگر دل صید کمند تو شاد است
درین که پای سمندت برو کند رفتار
یقین که تو چو من آهو نه کم اسیرت هست
ز آهویی چو بمیرد چه غم رسد به تتار
بخش 16
دل حزین چو خراب یکی نظر از تست
چه باشد ار بنمایی دمی رخ چو نگار
یکی نما چو بتم چهره شاهدا ور من
پرستمت چو خراب توام دمی بگذار
رخ ترا چو دمی بنگرم بمن ستم است
به یک نظر ستمی بر شکسته یی مگمار
بخش 17
بود لب شکرین تو شربت کوثر
خد تو لاله نوبر خط تو نیل عذار
از آن قدتو که شد بنده قامت طوبیش
به سرو گو خط آزادگی خویش بیار
بخش 18
دل من از تو اگر زنده شد نباشد دور
چو من ز شکل تو دل زنده شد بت فرخار
ولی به ملکت جان زد علم سپاه غمت
که تا برآردم از جان و عقل و هوش دمار
بخش 19
خمد ز سستی تب پشت بیتو بس تن را
که ستیست بسی از تبت به بس تن زار
بخش 20
وصالی ار چه کمم داده است بخت ولیک
چه من بیاد تو دایم خوشم وصال انگار
اگر دوا نکنی درد ما ز دردی دن
تو چون خوشی مه من باد جان من بیمار
همه مراد من ای مست ناز چون نظریست
مکن به تلخی غم ناامیدم از دیدار
دگر شکست تنم نیک بین وعیب مکن
چرا که شیشه عیشش ز غم شکست انبار
بخش 21
بجز تو نیست دلارام من که در عالم
من از برای تو رسوای دهرم ای دلدار
ورای عشق محالم نمود کرداری
وگر رود دل و دینم نگردم از کردار
بخش 22
دلم به شیب ذقن غبغب تو چون بیند
که هست چین جبین تو بیش از آن بسیار
همیشه چون بریم دین بچین زلف ای بت
غبار غم چه نمایم بتا ببین زنار
بخش 23
مرا که جان نکند تازه غیر غمزه تو
نه میسزد که کنم جایت ای صنم دل تار
یقین که جان رودم هر زمان ز حال از آنک
تویی میانه جان لحظه لحظه ای خونخوار
جان کند تازه غمزه جانان
میسزد جای وی میانه جان
بخش 24
شکار لا غرم اصلا نبینیم قیمت
که نامدست به پیش تو عالمش مقدار
هزار یوسف کنعان برت چو چیزی نیست
که میخرد به پشیزی مرا درین بازار
بخش 25
خیال روی تو تا بسته اند بر چه نسق
که جان نیافته شمعی نظیر آن رخسار
اگرچه وجه تو در خورد ز دست چرخ رقم
کشیده نیک برو بیقلم خطت زنگار
تویی که هر که بزیب و جمال جز تو بود
نه پیش حسن تو او راست نیم ذره و قار
مگر زدست تو شیرین دهن بود که مدام
رخش چو صورت چین عالمیست بر دیوار
بخش 26
چهارشنبه ایا جلیس موافق و زید باد بهار
چو غنچه کاسه می گیر و روی در چمن آر
قیامتست دگر طرف باغ و کشت چمن
کسی که خیمه بصحرا نزد کسش مشمار
بیار باده که بر ذهن هر چه پنهانست
بیک دو دور عیانست از صفای عقار
بخش 27
از آن گذر گه باغست همچو خلد اکنون
که باد روح فزایست همچو جان به گذار
لوای گل که مخلد بود اگر نه بود
که جان برد ز جفای وی و ستیزه خار
وزید بوی بهشت و قصور ماست ز هوش
نه وقت صبر و حضورست و گوشه ایهشیار
بخش 28
خبر چو یافته زلف شب از بنفشه دگر
چنین بروی شبست از چه جعد تیره شعار
طریق دلبریش بین که ساختست ز مشک
بنفشه دامی و انداختست مشک تتار
بخش 29
بنور گل چو دل روشنان بود گلشن
چو گلشنش دل شوریده روشنست انار
بخش 33
بسیار یار آتش غم گرچه برفروخت
انبار بار وین همه یکباره ام بسوخت(کذا)
بخش 37
دلارامم که در عالم علم کرد
مرا رسوا هم او کرد و کرم کرد
بخش 40
شیب ذقن غبغبش چین بچین
چین جبین بیش ز غبغب ببین
بخش 43
بی تو سمن مشک که بر رخت ریخت
خاک سیاهی بسر بخت بیخت
بخش 46
این کاخ خاک بر سر جان سوخت بیتو حاصل
دام مراد وصلت تا کی شدست حایل
بخش 49
هرگز بجمال جز تو دستش ندهد
آراستنی چو صورت چین عالم
بخش 55
تا بر چه نسق وجه تو زد چرخ رقم
کان شمع نظر کشیده نیکو بقلم
بخش 57
اصلا نبینی ما را بچیزی
کامد به پیشت عالم پشیزی
بخش 60
از تو کجا چاک نیست سینه به ناخن
تا بنویسم بحشر شرح تغابن
بخش 63
هلاک نرگس خویشم اگر کنی بارادت
کلاه بخت بچرخ افکنم چو گل ز سعادت
بخش 66
با زلف شب بنفشه شبه ساختستمش
نی نی شبست تیره بنشناختستمش
بخش 69
بارخش وه نیز میدیدیم زین هوش خراب
باز اگر میبرد بارم را بدر بیمرگ از آب
بخش 72
ساقیا، بهار آمد قاش کن چه پنهانست
غنچه ای که میگرید نرگسی که خندانست
بخش 76
چو رویت نیارد کسی نو گلی
چو من هم ندارد گلی بلبلی
بخش 79
باغست چو خلد اکنون خلد ارنه قصورستش
بادست چو جان گر جان پیوسته حضورستش
بخش 83
ز شوق روی تو دیدن بدرد و داغ خوشیم
ز ذوق کوی تو دامن زگشت باغ کشیم
بخش 86
دل صید کمندت شد و چون او نه کم استت
در پای سمندت چو بمیرد چع غم استت
بخش 89
چو دل روشن بود گلشن
چو گلشن دل شود روشن
بخش 91
چو خراب یکنظرستمت چه شد ار دمی نگرستمت
چه شد ار دمی نگرستمت چو خراب یکنظرستمت
بخش 95
لب تو شربت کوثر قد تو قامت طوبی
خد تو لاله نوبر خط تو سر خط خوبی
قد تو قامت طوبی لب تو شربت کوثر
خط تو سر خط خوبی خد تو لاله نوبر
بخش 99
دل ز تو در ملکت جان زد علم
من ز تو دل زنده هم از اولم
بخش 102
نسیم کاکل مشکین کرا خیزد از این خوشتر
شمیم سنبل پرچین کجا ریزد چنین عنبر
بخش 105
پروانه شمع تو شد دل کز وفا دارد نشان
پروانه وصلش مده کش غم بخون دارد نشان
بخش 109
تا شنید این جان مسکین بویی از آن زلف مشکین
تازه شد زان بوی مشکین داغها بر جان مسکین
بخش 113
ورد رخت دید جان وصف تراورد ساخت
گردترا یافت دل حاصل خود گرد باخت
بخش 116
ای داده دوای دردم از دردی دن
من با تو خوشم گر تو خوشی هم با من
مست نظریست نیک بین عیب مکن
تلخی منما شیشه عیشش مشکن
بخش 122
خیالت چو برجانم آرد شبیخون
شبی آبم از دیده ریزد شبی خون
بخش 125
گر دمی زین کشی زیر پا بر سمند
گردنی کی رهد چون رهی از کمند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعری است که به زیباییهای طبیعی و احساسات عاشقانه اشاره دارد. شاعر با استفاده از مراجع مختلف به توصیف عطرها، نسیمها و زیباییهای معشوق میپردازد و احساسات درد و رنج ناشی از فراق را بیان میکند. او چگونگی تأثیر عشق و غم بر روی دل و جانش را توصیف میکند و از پیچیدگیهای عشق و وصال صحبت میکند. در پایان، شاعر به قدرت و اثر زیبایی معشوق روی جان و دل خود تأکید میکند و با نگاهی به زیباییهای طبیعی، عشق را همراه با غمهای ناشی از دوری او، احساسی عمیق و دلنشین توصیف میکند.