بخش ۴ - دایره تدویر اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / قصیدهٔ اول بنام امیر علیشیر / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
وصال تا بشبش بر در تو کیست مگر
تنی که جز بسر سر تواند این رفتار
خسارت از چه خورم هرگز این سزاست ز عقل
چه خود هنر پی نشو و نماست در این کار
ولی نبود شکر در خور تو بازم ده
که هستم از طلبت زار و تو از آن بیزار
اگر ز شاخ شکر گفته ام بهست رواست
به خون جگر، حق آنم گهر رواست نثار
تابش ببر در تو رخساره خور- هرگز نه سزاست
نی گنج زبر سر تو این تاج هنر- بی نشو و نماست
نبود شکر خور تو بر شاخ شکر- گفتم بتو راست
هستم طلب زر توزان خون جگر- حقا که رواست
تقطیع: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل
قافیه: مقید مجرد، مستزاد: مطلق بخروج
بحر: هزج اخرب مجبوب مقبوض، مستزاد: مفعول فعول
صنعت: مرکب مدور
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به غم و درد ناشی از عشق اشاره دارد. شاعر میگوید که در عشق به درگاه محبوب، جز تن خود هیچ ندارد و این رفتار از عقل او ناشی میشود. او میداند که گاهی به شدت آسیب میبیند، اما این سرنوشت را در مقام عشق میپذیرد. شاعر به حسرت و زاری خود از عشق اشاره میکند و بیان میکند که شکر و زیباییهای ظاهری محبوب نمیتواند تسکیندهندهی درد او باشد. به طور کلی، شعر بیانگر احساس عمیق و آسیبپذیری عشق و تلاش برای رسیدن به محبوب است.