بخش ۱۲ - این قطعه از حشو مصارع اول قصیده مستخرج می شود و از الف خالیست اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / قصیدهٔ دوم در مدح سلطان یعقوب / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
بخش 1
سرور دهر بحر جود و کرم
منبع لطف و گنج علم و هنر
جز تو درد هرکیست کش همه دل
بسته در بندگی چو بنده کمر
جز ره مرحمت نمی پویی
جز برحمت نمیکنی تو نظر
هر که پیشش ز لطف تو خبری
نه گریزش ز جود تو نه گذر
دیده پیوسته بر رهت دیده
که ز صد غصه میرهد یکسر
قصه لطف تو چو دردل گشت
دل گشودش بیمن لطف تو در
سخنم ختم شد به تحسینت
مهر کردم بمدح تو دفتر
این رباعی از حشو قطعه مذکور مستخرج میشود و در هر مصرع«لطف» لازم است
این قطعه از حشو مصارع ثانی قصیده بیرون میآید و از نقطه خالیست
این رباعی از حشو این قطعه مستخرج میشود و در هر مصرع آن کرمی لازم است
تمت القصیده ا لثانیه
بخش 2
جود تو دهد ز رحمت و لطف خبر
لطفت نکند ز رحمت وجود گذر
پیوسته رهی قصه لطف تو کند
کز غصه رهد بیمن لطف تو مگر
بخش 3
داور کام ده مالک ملک
حاکم عدل دار الاسلام
کام مردم کرم او همه دم
کرم او همه را کام مدام
همه در کار دل اهل کرم
همه در کام دل اهل کلام
کار او در همه حال آمده مهر
مهر او در همه دلها مادام
داد او را کرم عام و مرا
آمده در کرم او همه کام
طمع اهل ورع کرده حلال
هوس اهل هوا کرده حرام
دور ملک ملک اورا همه عمر
سال و ماه و مه و سال آمده رام
بخش 4
کام دل او کار کرم در همه حال
کار کرم او مدد اهل کمال
او را کرم عام و طمع کار همه
داده کرم او هوس اهل سیوال
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به ستایش یک شخصیت برجسته، که ممکن است یک پادشاه یا ولی باشد، پرداخته است. شاعر از جود و کرم او سخن میگوید و او را منبع علم و هنر میداند. در این شعر تأکید شده که هرکس به محبت و لطف او آشنا باشد، نمیتواند از جود و خوبیهایش فرار کند. همچنین، شاعر به محبت و لطفت بیکران او اشاره میکند که به مردم آرامش و سعادت میبخشد. در ادامه، شاعر به عدالت و مهربانی او در جامعه پرداخته و میگوید که سرور این شخصیت، حاکم عادل است که همواره در فکر و کار مردم است. در نهایت، شعر به تحسین و مدح این شخصیت پایان مییابد و از کرم و خوبیهای او یاد میکند.