نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۲ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / قصیدهٔ سوم در مدح شاه اسماعیل / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

بخش 1

هوای گلشن کویت نسیم باد بهار

گدیی خرمن مویت شمیم مشک تتار

مگر گشود در جان هوای آن سر کوی

که بوی عنبر سارا دمید از آن گلزار

تقطیع: مفاعیلن ۴بار- مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن

قافیه: مجرد مقید

بحر: هزج سالم – مجتث مخبون

صنعت: ذوبحرین- ترصیع

تقطیع: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفلان

قافیه: مردف بردف مفرد

بحر: رحز مثمن مذال

صنعت: ذوقافیتین- تجنیس تام

تقطیع: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلییان

قافیه: مردف بردف نوع دیگر

بحر: رمل مثمن مسبغ

صنعت: تجنیس خطی

تقطیع: فعولن فعولن فعولن فعولان

قافیه: مردف بردف مفرد نوع دیگر

بحر: متقارب مسبغ

صنعت: تجنیس مرکب

تقطیع: فاعلن فاعلن فاعلن فاعلان

قافیه: مقید بحرف قدی

بحر: متدارک مذال

صنعت: تجنیس ناقص

تقطیع: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلات

قافیه: مردف بردف مرکب

بحر: مضارع اخرب مکفوف مقصور

صنعت: تجنیس تام

تقطیع: مفتعلن فاعلات مفتعلن فاعلات

قافیه: مردف بردف مرکب نوع دیگر

بحر: منسرح مطوی موقوف

صنعت: تجنیس زاید

تقطیع: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلات

قافیه: مردف بردف مرکب نوع دیگر

بحر: رمل مثمن مقصور

صنعت: تجنیس مکرر و مزدوج- اشتقاق

تقطیع: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن

قافیه: مقید بتاسیس و دخیل

بحر: مجتث مخبون

تقطیع: مقلوب کل مجنح

تقطیع: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن

قافیه: مقید بتاسیس و دخیل مضموم

بحر: مضارع جزوی اخرب جزوی سالم

صنعت: مقلوب بعض

تقطیه: فاعلاتن مفاعلن فعلاتن- بیت ثانی- فاعلاتن مفاعلن فعلات

قافیه: مقید بتاسیس و دخیل مفتوح- ثانی خطی

بحر: خفیف مسدس مخبون صدر و ابتداء سالم- بیت ثانی- خفیف مخبون مقصور

صنعت: مقلوب کل- ذو وجهین هم در وزن هم در معنا

تقطیع: مفتعلن مفتعلن فاعلات

قافیه: مجرد مردف

بحر: سریع مطوی موقوف

صنعت: مقلوب مستوی- مصرع مصرع باژگونه توان خواند

تقطیع: فاعلاتن مفاعلن فعلن

قافیه: خطی

بحر: خفیف مسدس مخبون صدر سالم عروض اصلم

صنعت: مقلوب مستوی نوع دیگر که بیت تمام باژگونه توان خواند

تقطیع: فعلاتن مفاعلن فعلان- فعلاتن مفاعلن فعلن

قافیه: مردف بردف زاید نوع دیگر

بحر:خفیف مسدس مخبون اصلم مسبغ – ثانی:خفیف مسدس مخبون محذوف

صنعت: مقلوب مستوی نوع دیگر لفظا بلفظ بر آن صورت که نوشته شد

تقطیع: فاعلانن مفاعلن فعلان

قافیه: مقید بردف مفرد

بحر: خفیف مسدس مخبون مسبغ صدر و ابتدا سالم

صنعت: مقطوع غیر منقوط

تقطیع: مفعول مفاعلن فعولن

قافیه: مطلق بر دف

بحر: هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف

صنعت: موصول منشاری منقوط

تقطیع: مفتعلن فع مفتعلن فاع

قافیه: مطلق بردف- مجهول و معروف

بحر: منسرح مطوی منحور مجدوع

صنعت: محرر مقر و باللغتین عربی و فارسی

تقطیع: فاعلاتن فعلاتن فعلن

قافیه: مقید بردف مفرد

بحر: رمل مسدس مخبون محذوف صدر و ابتدا سالم

صنعت: رقطا(یکحرف منقوط یکحرف غیر منقوط)

تقطیع: فعلن فعولن فعلن فعولان

قافیه: مطلق بردف و خروج

بحر: متقارب اثلم

صنعت: خیفا(یک کلمه منقوط یک کلمه غیرمنقوط)

تقطیع: مفعول مفاعلن مفاعیلن فع

قافیه: مقید مجرد

بحر: هزج اخرب ابتربوزن رباعی

صنعت: مرکب الصنایع- رقطا- خیفا- مقطوع- موصول، مصراع اول: مقطوع حرفی منقوط حرفی غیر منقوط، مصرع دوم: موصول بدو حرف- دو حرف منقوط دو حرف غیر منقوط مصرع سوم و چهارم موصول بسه حرف و چهار حرف کلمه یی منقوط کلمه یی غیرمنقوط.مج

تقطیع و بحر: مفاعیلن ۴ بار: هزج سالم- فاعلاتن ۴ بار: رمل سالم- مفتعلن ۴بار: رجز مطوی- مفاعلن فعلاتن ۲ بار: مجتث مخبون- فعلاتن ۴ بار: رمل مخبون

قافیه: اول مجهول معروف خطی- ثانی: مقید مجرد – ثالث : موصول بدو حرف

صنعت: طرد العکس- ملون به پنج بحر

تقطیع: فعولن فعولن فعولن فعل

قافیه: مقید مجرد

بحر: متقارب محذوف

صنعت: سجع متوازن

تقطیع: فاعلات فاعلات فاعلات فاعلات

قافیه: مطلق بخروج

بحر: رمثل مثمن مکفوف مقصور

صنعت: سجع متوازی

تقطیع: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع

قافیه: مطلق بخروج و مزدی

بحر: منسرح مطوی منحور

صنعت: تاکید المدح بما یشبه الذم

تقطیع: متفاعلن ۴ بار

قافیه: مطلق بخروج و مزید و نایره

بحر: کامل مثمن

صنعت: طرد العکس

تقطیع: مفعول مفاعیل مفاعیلن فاع

قافیه: مردف بردف

بحر: هزج اخرب مکفوف ازل

صنعت: مربع

تقطیع: مفعول مفاعلن مفاعیل فعل- مستزاد- مفعول فعول

بحر: هزج اخرب مقبوض مکفوف مجبوب- مستزاد: اخرب اهتم

قافیه: مقید مجرد- مستزاد مردف بردف در هر چهار مصراع

صنعت: مرکب مدور اختراع خاص

بخش 2

یقین که عارض و روی تو در دل خوبی است

که هست عاشق خونین جگر ازو افکار

شدست گرد رخت زلف از شکن خرمن

بخوشه چین تو مشک ختن کند ایثار

هنوز در حد چین است جعد طره تو

که رفت تا حد چین زو نسیم عنبر بار

بخش 3

تویی که روز وصالم ز گریه زهر دهی

منم که خون خورم از آن دو لاله گون رخسار

اگر زکین کشدم غم گذار تا بکشد

تو جان دهی چو ببینیم یکنظر بردار

چو دیده ام برخت بیند و دعا خواند

بگو که چشم در آثار صنع بیچون دار

بخش 4

مه وصال تو هر کس که یافت تا بابد

بصبر جسته و ما را کجاست صبر و قرار

نکو بمکر و بدستان کجا شود حالش

اگر وصال نیابد بدست این بیمار

بخش 5

عجب تر این که ترا هست صد چو من مجنون

که از وفا بدرد رخت هستیش صد بار

منم که عالمی از دردمندیم سوزند

تویی که بر تو دعا دردمند لیل و نهار

بخش 6

ربود نقش رخت هوش من چه گر در عشق

حریف نقد دو کون است عاشق دیدار

وجود من ز محبت از آن چو برق افروخت

که رنگ آن دورخ افروخت چهره چون گلنار

بخش 7

زبسکه بوی تو آورده باد خاک رهش

ز شوق پای تو بوسید دل چو عاشق زار

نخورده باده بمستی شتافت در عشقت

کسی که پایه عشق از تو یافت مجنون وار

بخش 8

دلم اگر همه شیرست بگذر از شمشیر

که خوار عاشق و غمخوارتست چون من خوار

کنون بعشق تو جیحون ز اشک خواهم ریخت

چو آب روی خود از گریه ریختم چو بحار

بخش 9

یقین بلاغ من آنگه بود درست که شعر

بیان حال نماید به کلک سحر شعار

بیان حسن تو هر چند راغبم نکنم

که شوق آمده غالب بعقل دعوی دار

بخش 10

از آن بسوخته مجمر صفت دلم محنت

که مجرمم من مست از شکایت دلدار

شکایتم که تو میسوزی از تغافل نیست

چنانکه زلف تو کند از تطاولم بن و بار

بخش 11

دلم که ریش و جگر خون شدست از آن گرید

که شیر میشود از عشق دیده اش خونبار

رهین عشق دلم شد ز خنجر آهن

که سر نهاد بدامن مرا که آن بردار

بخش 12

خراب گریه شدم آنچنان که دیده کنم

چو من که دیده جزاهای خویشتن بکنار

اگر چه زارتر از من کسی بدهر ندید

درونم اینهمه آه از چه دید آه از یار

بخش 13

مگر که همدم اهل نظر ز عین وقار

بشمع عارض تو تافت تا فزود انوار

یقین که از نظر التفات بخت امشب

رخ چو لاله ات آمد مه تمام عیار

بخش 14

دمید بر سمنت تا ز زلف و خط سنبل

مه من از شب زلفت نمود صبح قرار

برافکن از مه رخ پرده چاشت کن شامم

که بیشک آن مه رخ چاشت میکند شب تار

بخش 15

از آن که درد تو دل داد خواه هر در کرد

ز درد و داوری دل بحق برم زنهار

قبول درد توام داد پایه اقبال

دل مرا بدر آورد دردت از ادبار

بخش 16

به پیشش ار بنشینی بشب نشینی تو

چه بیشیش که به بینی به پیش بینی کار

پیشش بنشین به شب‌نشینی

بیشیش ببین به پیش‌بینی

پیشش بنشین به شب‌نشینی

بیشیش ببین به پیش‌بینی

بخش 17

اگر چه دام بلایی گر آنکه بفریبی

همانست یاری اگر آن رقیب نیست دچار

بخش 18

لب تو جان کسی جان من زغمزه شکافت

بیا خدنگ غمت بین نشسته تا سوفار

شدست جان مرا تاب لیک ناچارست

حریف ناوک پرتاب کیست جز ناچار

بخش 19

اگر نه آینه را گه گه ای پری بینی

دو عالم ارچه به بیزی نظیر چشم مدار

هزار ماه که محمل نشین شود پیشت

عجب که همسر از آن بینی ای فرشته وقار

بخش 20

گدای در ز در ای آفتاب دور مساز

که تن بسوختش از حسرت این فقیر اطوار

لبان وصف دلم زان رخ چو آذریست (کذا)

که ثابت است بسی عاشق تو در اسرار

گر آنکه پیش همه نقش ملک چین گلهاست

گل جهان خشبی پیش لمعه ات انگار

وجود ماه فلک نیست غیر عکس تنت

چو فیض مهر تواش همسرست شد سیار

بخش 21

نشان باغ بهشت آن جمال و حاجب و زلف

لب تو ساقی جانبخش و کوثر ابرار

بگوهر آن خط سبز تو خاتم خوبی

قد تو سایه طوبی کشیده در رفتار

بخش 22

از آن کشد همه این واله از تو داغ فراق

که نیست باده اش از نوش وصل نوشگوار

دمی که جرعه عشرت ز جام وصل کشم

کشد ز بخت بد آن چشم ره زنم بخمار

بخش 23

زصد نگار تو داری ز بی نیازی ننگ

ز صد هزار فقیرت به دلنوازی عار

فتاده سر و بپایت همین هنر دارد

که جان برای قدت میدهند سرو و چنار

بخش 24

یقین که سیمتنی لیک آتشین لعی

یقین که غنچه لبی لیک شکرین گفتار

ضرورش از رخ چون یاسمین سیم تنست

دلی که از چمن دوستی است برخوردار

بخش 25

نشسته ام همه شب دل حزین براه ستم

لب از فغان چو سگان بازو چشم کرده چهار

چرا تو تابی از افغان رخ ار چو سگ نالم

که هستمت همه شب پاسبان من بیدار

ملول از همه غم کیست چون من بی بخت

حزین براه ستم کیست چون من غمخوار

بخش 26

سرم فدای رهت مست من نظر کن باز

که باز عربده دارد دو نرگست دربار

عجب که عربده دارد غم تو بر دل و دین

غم تو غارت دین باشدش یقین کردار

اگر چه دارد اسیر غم تو آه و فغان

ببرد دین بیقین زلفت از وی ای عیار

درآمدی بدلم باز چون بت چینی

بجانم ای بت چین کرده یی کمین انبار

بخش 27

تبیست در تن من گرم دلبرا قدمی

که دانم از قدمت وار هم ز تابش نار

ترا ز عین وفا خواستم من از ایزد

بیاوصدق و صفابین و خشم و کین بگذار

وجود من که نمودش بدولت شاه است

دلش زهمت شاه آتشی است قهر شرار

اگر زدیده من سیل خون رود چه عجب

که هستم از طلب درد ساغری افکار

نمیرود ز سرم ذوق راحت ایساقی

تو هم پر آب بقا کن قدح بنوش و مدار

بنوش جام عطای ازل ز رحمت شاه

گرت ز حضرت شاه است مستی ایهشیار

بخش 31

دمی ناله از داغ هجرت کشم

گهی باده از نوش وصلت چشم

بخش 34

درد دل داد و درد دردم داد

درد او دل در آورد در داد

بخش 37

صد نگار از نیاز سر بپات می نهند

صد هزار دلنواز جان برات می دهند

بخش 40

همه شب حزین برهستمت بفغان چو سگ ز مهستمت

بفغان چو سگ ز مهستمت همه شب حزین برهستمت

بخش 44

سیمتنی لیک رخ چو یاسمنستت

غنچه لبی لیک شکرین دهنستت

بخش 47

مستم نظر از عربده دارد بردین

از عربده دارد سر غوغا بیقین

دارد سر غوغا بدلم آن بت چین

بردین بیقین آن بت چین کرده کمین

بخش 52

بینم کرم دلبر در عین وفا- از دولت شاه

دانم قدم رهبر با صدق و صفا- از همت شاه

دیدم سند سرور احسان و عطا- از رحمت شاه

هستم طلب ساغر پر آب بقا- ازحضرت شاه

بخش 59

هوای گلشن کویت نسیم کشور جانها

گدای خرمن مویت شمیم عنبر سارا

بخش 62

ای در حد خوبی رخت زلف از شکن در حد چین

خونین جگر از بوی تو مشک ختن تا حد چین

بخش 66

دام بلایی کان فریبی

آنست یارا کان رقیبی(کذا)

بخش 68

وصالت که یابد بمکر و بدستان

بصبرست و ما را نیاید بدست آن

بخش 71

روز وصلم گریه هرگز کی گذارد دیده بی خون

کز دو رخسارت ببینم یکنظر در صنع بیچون

بخش 75

جان کجا غم ز کجا تاب کجا

یا خدنگ غم پرتاب کجا

بخش 78

ای ترا همچو من عالمی دردمند

کز وفا بر رخت صد دعا دردمند

بخش 81

ای دزدی آب رز از آن رخ آذر

تن سوخت حریف طربت عاشق سر

پیش همه نقش ملک چین عکس تنت

گلها خشبی لمعه فیضش همسر

بخش 86

هر گه به بینی محمل نشینیش

عالم به بیزی همسر نبینیش

بخش 89

نقش رخ تو شمع محبت چو برفروخت

نقد دو کون عاشق یکرنگ او فروخت

بخش 92

دل اگر شیرست از شمشیر عشقت چون گریخت

خوار غمخوارست چون من آبروی از گریه ریخت

بخش 95

بوی تو آورد باد باده بمستی شتافت

پای تو بوسید دل پایه عشق از تو یافت

بخش 98

بلاغ من که بود در بیان حسن تو راغب

بیان حال نماید که شوق آمده غالب

بخش 101

حاجب گوهر لب تو خاتم خوبی خط تو

ساقی کوثر لب تو سایه طوبی قد تو

بخش 104

خط تو خاتم خوبی شب تو حاجب گوهر

قد تو سایه طوبی لب تو ساقی کوثر

بخش 107

شب تو حاجب گوهر خط تو خاتم خوبی

لب تو ساقی کوثر قد تو سایه طوبی

بخش 110

مجمر صفت دل من میسوزی از تغافل

مجرم منم اگر چه زلفت کند تطاول

بخش 113

دیده کنم زارتر از من که دید

دیده جزاها همه آه از چه دید

بخش 116

ریش کردی دلم ز خنجر آهن

شیر از عشق سر نهاد بدامن

ریش کردی دلم زخنجر آهن

شیر از عشق سر نهاد بدامن

بخش 120

همدم اهل التفات امشب

بشما تافت لاله آمد مه

بخش 123

بسمن تاز زلف سنبل کاشت

مه من شب نموده بیشک چاشت

کاشت سنبل ز زلف تا بسمن

چاشت بیشک نمود شب مه من

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن شامل چندین قطعه شعر است که به توصیف معشوق و احساسات عاشقانه پرداخته‌اند. در هر بخش، شاعر به زیبایی‌های معشوق، عواطف و افکار عاشقانه‌اش اشاره می‌کند. توصیف‌هایی مانند "نسیم بهار" و "بوی مشک" حس لطافت و دلنشینی را منتقل می‌کند. همچنین، احساسات عمیق عشق و درد فراق در این اشعار به خوبی مشهود است. در نهایت، شاعر با استفاده از صنایع ادبی مختلف به بیان افکار خود درباره معشوق پرداخته و زیبایی و دلبستگی خود را نسبت به او به تصویر می‌کشد.