بخش ۶ - در خطاب زمین بوس گوید اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / سحر حلال / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)
بخش 1
ای شده در خانه جان منزلت
خانه جان یافته زان منزلت
ای شده مهر رخ تو زین چرخ
چرخ ازان آمده در عین چرخ
مهر تو ارزنده بیعت بود
یوسف از آن بنده بیعت بود
چشمه خور طلعت رخشان تو
یوسفی و صفوت رخ شان تو
روی تو آیینه خورشید تاب
می برد از ذره نومید تاب
طلعت تو صورت مهدی گراست
خوبی تو دیگر و مه دیگر است
دورم از آن آینه تابنده ام
گرچه از آن آینه تابنده ام
بردرت این بنده مسکین نهاد
خشت دراز شوق تو بالین نهاد
اهلی شیرین سخن از مدحت اوست
طوطی شکر شکن از مدحت اوست
از ره مدحت چو شکر خواست او
دایم از آن مرغ شکر خاست او
نامه مدحت همه یکسر نوشت
مدح تو گفت و غم دل در نوشت
در کف تو چامه او یا رسول
خود نهد این نامه او یا رسول
هم شه امروزی و هم شاه دی
بر همه عالم همه دم شاهدی
قرب تو گر از ره آلت بود
آلت آن مدحت آلت بود
هر که بر آلت دهد از جان درود
کشته آمرزش و غفران درود
بخش 18
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن به توصیف زیبایی و مقام والای محبوبی میپردازد که به صورت مجازی به عنوان "مهر رخ تو" و "چشمه خور طلعت" معرفی شده است. شاعر از نور و درخشانی چهره محبوب سخن میگوید و او را با خورشید و یوسف مقایسه میکند. همچنین، احساس شوق و عشق عمیق نسبت به او در شعر مشهود است. شاعر از آینهای نورانی سخن میگوید که به او امکان درک زیبایی محبوب را میدهد و در نهایت به نزدیکی و محبت نسبت به او اشاره میکند. متن به مدح و ثنای محبوب میپردازد و به ارتباط بین آفرینش و معشوق اشاره میکند.