شمارهٔ ۲۳ - فخریه اثیر اخسیکتی
اثیر اخسیکتی / قصاید / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
گرهگشایِ سخن، خامهٔ توانِ من است
خزانهدارِ روان، خاطرِ روانِ من است
کشید زینِ من، این دیزهٔ هلالرکاب
از آنک شهپرِ روحالقدس، عِنانِ من است
کنار و آستیِ کان چو بحر، پُر دُر شد
که در ولایتِ معنی، گدایِ کانِ من است
من ارسلانشهِ مُلْکِ قناعتم زین روی
جهانِ قیصر و خان، صد یک جهانِ من است
غرورِ سیم نیالایدم چو ماهیِ شیم
که چشمهسارِ ازل، غُسْلکاهِ جانِ من است
کمانِ من نَکِشَد دست و بازویِ شروان
که تیرِ چرخِ یکاندازی از کمانِ من است
نه من قَرینِ وجودم سِفَه بُوَد گفتن
هنوز در عَدَم است آنکه همقِرانِ من است
زمان، زمانِ زمینگسترِ خردبخش است
محال باشد گفتنِ زمان، زمانِ من است
اگر زبانِ هنر میسُراید این معنی
به حکمِ عقل، سِجِل میکنم که آنِ من است
ز آخورِ فلکی، توسنی برون ناید
که طوقِ نَعْلَش، بیحلقهٔ دهانِ من است
سِزَد که مَنْبَرِ دعوی، هزار پایه کُنَم
که ترجمانِ رموزِ ازل، بیانِ من است
شکارِ نکته ز شاهینِ وحی بِرْبایم
چو آستانِ شهِ عُزْلَت، آشیانِ من است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان عمق و غنای فکری و روحی شاعر میپردازد. شاعر خود را گرهگشای مسائل میداند و با استفاده از تصاویری همچون خزانهدار روان و شهپر روح القدس، به ارتباط عمیق خود با معانی و حقیقتها اشاره میکند. او از مقام والای خود بهعنوان منبع اندیشه و هنر سخن میگوید و نقدی بر بیاعتباریهای دنیای مادی میکند. در نهایت، شاعر تأکید میکند که او تنها وسیلهای برای انتقال معانی است و در این مسیر، به شکار نکات و رموز ازل میپردازد.