شمارهٔ ۲۷ - مدح اثیر اخسیکتی
اثیر اخسیکتی / قصاید / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
اقتدارش رایت خورشید بر گردون زده است
بارگاهش خیمه جمشید بر هامون زده است
خاک درگاهش چو عقد گلستان از باد صبح
آتش اندر آبروی لولوی مکنون زده است
طرف حکم اوست هر دُر شب افروزی که صنع
تا قیامت بر ستام ابلق گردون زده است
زّر احسانش که موزون نیست در معیار وهم
در سرا ضرب ضمیر من زر موزون زده است
از پی کامش هوا بر کارگاه اعتدال
مهره ی بر روی این دیبای سقلاطون زده است
هر که معجون خلاف اوسرشته است آسمان
زهره داروی فنا- حالی بر آن معجون زده است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف اقتدار و عظمت یک شخصیت متمایز میپردازد. او از رایت خورشید به عنوان نمادی از قدرت و بارگاه خیمه جمشید به عنوان نمادی از شکوه و جلال یاد میکند. خاک درگاه این شخصیت را به عطر گلستان تشبیه کرده و آتش شرافت او را در زیر آبرویی که رازمند است، مشاهده میکند. شاعر همچنین بیان میکند که حکم او در هر لحظهای به مانند نورافروزی است که تا قیامت ادامه دارد. او به نوعی از احسان و سخاوت این شخصیت اشاره دارد و میگوید که هیچچیز قابل مقایسه با او نیست. در پایان، اشاره میکند که هر کسی که بخواهد خلاف او چیزی بسازد، در واقع سمّ فنا را بر آن میزند. در مجموع، شعر به ستایش قدرت و تاثیر مثبت این شخصیت بر جان و کارهای دیگران پرداخته است.