شمارهٔ ۹۰ - مدح علاءالدوله فخرالدین عربشاه پادشاه کهستان - مطلع نخست اثیر اخسیکتی
اثیر اخسیکتی / قصاید / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
طفل نه ای چند از این، دایه نا مهربان
گاه قماط بهار گه کفن مهرگان
مایه ی بوئی نماند زلف شب انس را
زانکه فرو شست از آن سیل سحر مشکبان
هفت سیه کاسه چند چشم سپیدت کنند
صبح بیک کرم قرص شام بیک سرد نان
جان سخنگوی را رشته مکن در گلو
بگذرد ار عیسی ئی خاصه در آخر زمان
گوز، نه ئی مقل را شارع عقلی مگوی
دم دمه ی غول را دعوی مهدی مخوان
راه فلک میروی راحله بر لاشه خر
قوت روان میدهی لقمه ی پر استخوان
تافته طبعی مکن بر سر خوان طمع
تا نخوری غوربا هم ز رخ میزبان
دیو نژادی بخل چون به جهان پُر شدند
حرز حمایت ستان از در شاه جهان
شاه کهستان گشای خسرو تازی نژاد
حاتم دینار بخش معطی مدحت ستان
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شاعرانه توصیف نگرانیها و نارساییهای دنیای انسانی است. شاعر به وضعیت ناپایدار و دلسردیهای زندگی میپردازد و از دایهای که مهربان نیست، سخن میگوید. همچنین او به تضاد بین زیبایی و زوال، و تفاوتهای نیک و بد در زندگی اشاره میکند. در اینجا، شخصیتها و نمادها به تنهایی مشکل زندگی را نشان میدهند و بر ضرورت توجه به اخلاق و نوعدوستی تأکید میشود. در نهایت، به ارزشهای انسانی و دوری از طمع و بخل اشاره شده است.