شمارهٔ ۹۲ - مدح علاءالدوله فخرالدین عربشاه پادشاه کهستان - مطلع سوم اثیر اخسیکتی
اثیر اخسیکتی / قصاید / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
تا نفس عیسوی زاد نسیم از دهان
مرده ی یکساله شاخ یافت دگر ره روان
قطره چو پیگان گری است، بر زره آبگیر
غنچه چو زوبین زده است بر سپر گلستان
عربده آغاز کرد بلبل سر مست باز
تا گل پوشیده روی، چهره نمود از نهان
پرده بود ناله ساز، خاصه به جشنی چین
ناله بود پرده سوز خاصه به درد چنان
ز آینه ئی بود میغ، حامله گشته ز بحر
لاجرمش می برد شعشعه گیسو گشان
بوالهوسی عشق باز، نیست به از عند لیب
هم نفسی به نشین، نیست به از بوستان
خانه خدای خمول، سبزه تازه لقاست
گونه بگرداندش، زحمت هیچ ایرمان
سرو خضر صدره خواست سرخی رخسار باغ
باد که عیسی دم است گفتش، سر سبز هان
ماشطه لفظ شاه، کله زد اندر چمن
طره شمشاد را، کرد رخ ضیمران
اختر برج قبول گوهر درج بتول
اختر گردون بقا گوهر دریا بنان
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، فضای حیات و زیباییهای طبیعی به تصویر کشیده شده است. شاعر با استفاده از تمثیلهای مختلف، از جوانه زدن گلها و آواز بلبلان تا نابودی و زوال، به زندگی و عشق اشاره میکند. عیسوی بودن نفس به معنای زندگی و تجدید حیات است و تصاویر زیبایی همچون غنچهها و سروها، نشاندهنده شادابی و زیبایی هستند. همچنین به اهمیت عشق و همنفسی اشاره شده و فضای جشن و شادی نیز در شعر مشهود است. در نهایت، شاعر به میغ و آینه اشاره میکند و زیباییها را با مباحث عرفانی درهم میآمیزد.