نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸ اثیر اخسیکتی

اثیر اخسیکتی / قطعات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

گلهٔ هجر تو با وصل تو می‌کردم دوش

گر بشد عمر مرا هیچ به جز غم نگشاد

زآن میان روی به من کرد خیالت که اثیر

زین سخن بگذر و این واقعه بگذار زیاد

وصل ما مظلمهٔ کس به قیامت نبرد

گر ز تو جان بستد در عوضش عشوه بداد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این بیت‌ها به احوالات خود در عشق و جدایی اشاره می‌کند. او شب گذشته بر غم دوری معشوقه‌اش گله کرده و می‌گوید اگر عمرش به جز غم چیزی نداشته باشد، ادامه خواهد داد. در میان این غم، خیالی از روی معشوق به سرش می‌زند. شاعر تأکید می‌کند که وصال آنان در روز قیامت به کسی نمی‌رسد و در ازای جانش، معشوق او را با ناز و زیباخواستن غرق در عشق می‌کند.