شمارهٔ ۴۱ اثیر اخسیکتی
اثیر اخسیکتی / قطعات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
مرا گر ز آب حیوان جرعه ریزند
چه عیب آید که در پای تو دردم
چو اطلس بر سر شاهان نشسته
نه قصب آمد که در پای تو بُر دَم
گر آهن بودم از سختی شکستم
ور آتش بودم از سردی فسر دَم
ز تو مهری امانت بود بر من
بمهر خویش در هجران سُپردم
اگر زحمت نمودم تا بامروز
شبت خوش باد کان زحمت ببُردم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این قطعه احساسات عمیق خود را نسبت به معشوق بیان میکند. او میگوید اگر از آب حیات هم بنوشد، دردی که در پای معشوق دارد عیب نیست. علاوه بر این، او به ویژگیهای خاص معشوق اشاره میکند و میگوید که اگر حتی آهن باشد، سختی او را میشکند و اگر آتش باشد، از سردی میمیرد. او اشاره میکند که مهر و محبتش به معشوق امانتی بوده که در دلش دارد و در دوری او، آن عشق را حفظ کرده است. او در پایان ابراز میکند که اگر زحمتی برای معشوق کشیده، برایش خوشی و آرامش آرزو دارد.