شمارهٔ ۳۰ اثیر اخسیکتی
اثیر اخسیکتی / قطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
ای بجائی که پیش صورت تو
خانه بشکست نقشبند خرد
در نبندد شکسته بند قضا
هرکه را دست کین توشکرد
جامه ئی داد خازن تو مرا
که کس از من به نیم جونخرد
ور ندوزم مشبک است کزو
هفت عضوم برون همی نگرد
زه جیبش چو چنگ ناله کند
لقمه از حلقم ار فرو گذرد
ور بسرفم در آن میان ناگاه
چو انار کفیده باز دَرَد
مرد باید که در میانه او
نه بسرفد، نه دم زند، نه خورد
بیش از وصف او قلیل و کثیر
نتواند زبان که برشمرد
زانکه گر هیچ دم زنم تادیر
تا باقصای کاشغر ببرد
داد باشد ز خازن تو مرا
با رهی این معاملت سپرد
بال این قطعه را بباید بست
پیش از آن، کز دهان من بپرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن بخشی از شعر حافظ است که در آن شاعر از قدرت و تأثیر الهی سخن میگوید. او به بیپناهی انسان در برابر سرنوشت و قضا اشاره میکند و میگوید که هرکس نتواند در میانهٔ سختیها بایستد و از خود خویشتنداری نشان ندهد، نمیتواند به آرامش برسد. همچنین شاعر به انتظار و آرزوهای خود اشاره کرده و میگوید که در این دنیا، مرگ و زندگی نمیتواند او را از پیوندش با معشوق الهی جدا کند. در پایان، او بر این نکته تأکید میکند که قبل از اینکه چیزی از او بگوید، باید خود را آماده کند.