نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۸ اثیر اخسیکتی

اثیر اخسیکتی / قطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

خسروا، بر بساط همت توست

قدم طبع آسمان سایم

چون وطن بر ستانه ی تو کنم

سر چرخ برین سزد جایم

شکر یزدان که عقد مدحت توست

گوهر نظم عالم آرایم

پهن بگشای چشم و نغز ببین

تا کیم، من، چکار را شایم

از تو در سایه ی هما آمد

طوطی خاطر شکر خایم

فلکم، بی گزاف میرانم

عالمم، نی بهر زه می لایم

تو بهاری و من چمن، چه شود

گر مقرر کنی سر و پایم

چونکه شایسته خزانه توست

هر گهر کا ز ضمیر می زایم

بتو، از جنس اصطناع صداع

آنچه بنمودنی است بنمایم

با سخای تو، دی همی گفتم

که چه تقدیر میکند رایم

آنکه دفع خزان بارد را

در حریم لباچه ئی آیم

گفت سهل است من به نیمچه ئی

رتبت و جاه تو بیفزایم

گفتمش در مصاف دشمن و دوست

چون علم نیمه ئی بیارایم

نیمه را، نیمگان فرود آیند

من تمامم تمام فرمایم

باغبان بهشت مدح تو باد

وهم چالاک سحر پیمایم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره توجه و ارادت شاعر به یک شخص بزرگ و برجسته است. شاعر خود را در مقایسه با آن شخص متعالی قرار می‌دهد و از نیکویی‌ها و صفات او تمجید می‌کند. او به زیبایی‌های جهان و نقش آن شخص در نظم جهانی اشاره می‌کند و خود را تحت تأثیر حضور و صفات آن شخص احساس می‌کند. شاعر همچنین از فضیلت‌های فردی مانند سخاوت و مهارت در مدیریت یاد می‌کند و می‌گوید که در مقابل دشمن و دوستی، او شایسته تقدیر و احترام است. در نهایت، شاعر به نوعی از مدح و ستایش آن شخص می‌پردازد و آرزو دارد که در سایه‌ی وجود او به کمال برسد.