شمارهٔ ۶۴ اثیر اخسیکتی
اثیر اخسیکتی / قطعات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
ای فکرت تو بکام کرده
بالای زمانه در زبانی
مرگ از کف خنجر تو جسته
با صد حیلت زنیم جانی
تا صدر جهان پیربنشست
چون بخت تو به نشین جوانی
زنجیر گسل بنات حزمت
نیلی بندد بر آسمانی
از بازوی هیبت توزخمی
وز تعبیه بلا جهانی
هر زال کجا تواند آویخت
با روستمی به دوکدانی
از عالم مدح تو چه بیند
فکری بدریچه بیانی
بر بام جهان کجا توان شد
با نیم شکسته نردبانی
ای بیع گه هنر در تو
در وجه کسی نه آشیانی
گر منزل روح پیشت آرد
هر روز بتازه کاروانی
دانی که گران بها نباشد
بلبل طبعی بر آستانی
از بهر وثاق کهنه ی چند
بر من سبکی کند کرانی
حقا که اگر بهشتی ارزد
درد سر خام قلتپانی
تا خاک بود کران رکابی
تا باد بود سبک عنانی
از آتش و آب خنجر تو
بادا اثری بهر مکانی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف قدرت و شکوه یک فرد با تفکر و هنر پرمحتوا میپردازد. شاعر از زنجیرها و محدودیتهای دوران خود سخن میگوید و به تحولات جهان اشاره میکند. مرگ و خطر، در پیش چشم او به شکل خنجر نمایان است و او به دنبال یافتن راهی برای رهایی و رسیدن به جوانی و شکوه است. همچنین، او بر این باور است که هنر و خلاقیت در عالم، ارزشمندتر از هر چیز دیگر هستند و او را قادر میسازد تا از محدودیتهای موجود عبور کند. شاعر در نهایت تأکید میکند که گرچه جهان پر از چالشها و مصایب است، اما با روح بلند و هنر، میتوان بر آن غلبه کرد.