شمارهٔ ۶۵ اثیر اخسیکتی
اثیر اخسیکتی / قطعات / وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)
ای گهرپاک کز خزاین افلاک
بر سر بازار آخشیج فتادی
آب جواهر بلون چهره ببردی
داد طراوت به حسن و ملح بدادی
در دل یاقوت خون زغبن گره شد
چون تونقاب مشیمه باز گشادی
در شرف خاندان فضل فزودی
گر صدف دودمان ملک نزادی
روشنی سینه ها چو اختردینی
تا گذران جهان چو صورت دادی
درج ظهور تو گشاده ولایت
چشم جهان خیره ش ز پرتوزادی
از ورق تر فشاند شاخ ز نزهت
رقص طرب در گرفت بادرشادی
راستی الحق نگین خاتم دوران
جز تو نشائی که دُر پاک نهادی
زین پدرو مادر چوابر وچودریا
گرچه یتیم آمدی یتیم مبادی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و ارزش شخصیتی اشاره دارد که از آسمانها به زمین آمده و توجه همگان را جلب کرده است. او به تشبیه جواهرات و زیباییهای طبیعی میپردازد و میگوید که این فرد باعث طراوت و شادابی در دلها شده و مانند ستارهای درخشان است. با وجود اینکه این شخص از خانوادهای سرشناس متولد نشده، اما تأثیر او در روشنایی و خوشبختی دنیا انکارناپذیر است. شاعر بر اهمیت و جایگاه این فرد تأکید میکند و نشان میدهد که او به رغم یتیمی، به عنوان یک نگین باارزش در دوران خود درخشیده است.