نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۲ امیر معزی

امیر معزی نیشابوری / قصاید / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

دولت موافقان تو را جاه و مال داد

گردون مخالفان تورا گوشمال داد

اختر شناس طالع مسعود تو بدید

ما را نشان فرخی ماه و سال داد

بازی است دولت تو که او را خدای عرش

بر گونهٔ فریشتگان پر و بال داد

دست فلک به چشم عنایت زمانه را

از چشمه‌های عدل تو آب زلال داد

تیغت ز بدسگال برانگیخت رستخیز

تا نامهٔ گنه به کف بدسگال داد

کاری محال کرد که کین تو جست خصم

بر باد داد خویش و سر اندر محال داد

ای شاه شرق عزّ و جلال تو سرمدی است

کین عز و این جلال تو را ذوالجلال داد

می خواه از آن نگار که او را ز بهر تو

بخت بلند خلعت حسن و جمال داد

زلف دراز و خال سیاهش بدید ماه

آمد ز چرخ و بوسه بر آن زلف و خال داد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف نعمت‌ها و فیض‌های الهی که به شخصی خاص (احتمالاً شاه یا حاکم) عطا شده است، می‌پردازد. او بیان می‌کند که دولت و ثروت به موافقان این شخص داده شده و مخالفانش با مشکلات مواجه شده‌اند. شاعر به سرنوشت خوب شخص مذکور اشاره دارد که باعث خوشبختی و کامیابی او شده است. او همچنین به قدرت و عظمت حکومت این فرد اشاره می‌کند که مانند خدای عرش، بر فرشتگان افضلیت دارد. شاعر تأکید می‌کند که این شخص با دست قدرتش، درخت عدالت را آبیاری کرده و در برابر بدسگالان به پیروزی رسیده است. جلال و شکوه او را بی‌نظیر می‌داند و در نهایت به زیبایی‌های ظاهری یک معشوق اشاره می‌کند که به خاطر او بخشایش و زیبایی‌های خاصی به او عطا شده است.