نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۶۲ امیر معزی

امیر معزی نیشابوری / قصاید / وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)

زلف سیه تو ای بت دلبر

هرگاه بود به صورتی دیگر

گه چون زر هست و گاه چون چوگان

گه چون سپر است و گاه چون چنبر

گاه از گل و ارغوان کند بالین

گاه از مه و مشتری‌ کند بستر

گه تابد و گه شود خَم اندر خَم

گه پیچد و گه زند سر اندر سر

گه حلقه ‌کند به ‌گل بر از سنبل

گه توده نهد به مه بر از عنبر

هر کس‌ که به او نگه‌ کند بیند

شب در بر آفتاب بازیگر

زلفین تو را همی ستایم من

از بهر تو ای شَکَر لب دلبر

آن لب ‌که به لون و رنگ او هرگز

نشنید و ندید هیچکس گوهر

لاله است و نهفته اندرو لؤلؤ

لعل است و سرشته اندر او شَکَّر

هر گه نگرم عقیق را ماند

پروین به عقیق بر شده مضمر

هر بوسه کز او به قهر بستانم

چون آب حیات هست جان پرور

خواهم که ز جان و دل کنم معنی

در وصف تو ای بت پری پیکر

هر چند که هست وصف تو واجب

از وصف تو مدح شاه واجب‌تر

شاه همه خسروان معزالدین

سلطانِ بلندبخت نیک‌اختر

شاهی که ز دین و اعتقاد او

خشنود شدست جان پیغمبر

اندر عرب و عجم ز نام او

بفزود جمال خطبه و منبر

مدحش همه خلق را چو بسم‌الله

آغاز سخن شد و سرِ دفتر

جسم عدوش چو آبگیر آمد

شمشیر کبود او چو نیلوفر

ای شاه جهان تویی در این‌ گیتی

شایستهٔ تاج و خاتم و افسر

در مدت شصت روز با نصرت

با شصت هزار موکب و لشکر

از مغرب تاختی سوی مشرق

وز باختر آمدی سوی خاور

چون یأجوجَند لشکرِ خصمت

تیغ تو به‌سان سد اسکندر

تو حیدری و سپاه بدخواهت

مَخْذ‌ول شده چو لشکر خیبر

ویران شود از تو قلعهٔ دشمن

چونانکه حصار خیبر از حیدر

گرچه عدوی تو هست در قلعه

آخر بَرَد از خلاف تو کیفر

گرچه رسن ای ملک دراز آید

آخر سر او رسد سوی چنبر

تا خورشیدست داور گردون

جاوید تو باش بر زمین داور

تو شاه ملوک و خسرو عالم

پیش تو ملوک بنده و چاکر

بخت تو بلند و رای تو عالی

روز تو ز روز بهتر و خوشتر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به وصف زیبایی‌های زلف و لب دلبر می‌پردازد. شاعر از تناسب و تغییر شکل‌های زلف سیاه معشوق سخن می‌گوید و هر بار کاملاً متفاوت و جذاب به نظر می‌رسد. زلف او گاه به زر، چوگان یا سپر شبیه است و به زیبایی‌هایی چون گل و ارغوان و ماه و ستاره‌ها توصیف می‌شود. شاعر به ستایش معشوق پرداخته و او را زیباتر از همه می‌داند. سپس شاعر به ستایش یک پادشاه می‌پردازد و او را شایسته تاج و تخت و افسر می‌داند، کسی که دین و اعتقادش باعث خشنودی پیامبر شده و نزد مردم محبوب است. شاعر اشاره می‌کند که این پادشاه با لشکری قوی به پیروزی می‌رسد و در نبردها بر دشمنان خود غلبه می‌کند. در پایان، شاعر برای پادشاه آرزوی بخت بلند و روزهای خوب می‌کند و او را برترین در میان ملوک می‌شمارد.