نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۳۲ امیر معزی

امیر معزی نیشابوری / قصاید / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

چون عقیق آبدار است و کمند تابدار

آن لب جان پرور و زلف جهان آشوب یار

آب دارم در دو چشم و تاب دارم در جگر

زان عقیق آبدار و زان ‌کمند تابدار

زلف او گرد رخش پروانه‌وار است ای عجب

این دل من هست در سودای او دیوانه‌وار

نیست یک ساعت قرار این هر دو را بر جای خویش

کی بود پروانه و دیوانه را هرگز قرار

گر نبیند هیچکس پیوسته با خورشید سرو

کان یکی بر آسمان است این دگر بر جویبار

روی چون خورشید او بر سرو مسکن چون گرفت

قامت چون سرو را خورشید چون آورد بار

من ز دل ‌گیرم قیاس ا‌حال زارا خویشتن

او ز من‌ گیرد قیاس این دل نابردبار

او چو در من بنگرد داند که ‌گرم افتاد دل

من چو د‌ر او بنگرم دانم ‌که صعب افتاد کار

در دو زلفش هست عطر و در دل من آتش است

عطر در آتش نهد چون گیرم او را در کنار

خواهد آن دلبر که من وصف جمال او کنم

بوی عطر آید ز من در پیش تخت شهریار

شاه مشرق ارسلان ارغو خداوند ملوک

ملک را از ارسلان سلطان مبارک یادگار

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و زیبایی یار است. شاعر به توصیف چهره و زلف معشوق می‌پردازد و compares them to عقیق و کمند تابدار. او بیان می‌کند که چشمانش مانند آب، و دلش پر از تاب و شوق است. همچنین، او دیوانه‌وار در پی یار خویش است. شعر به تضاد بین آرامش و طغیانی که عشق به همراه دارد اشاره می‌کند و احساسات عمیق شاعر را در ناکامی و شوق به تصویر می‌کشد. او در نهایت به تمایز میان خودش و معشوق اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که عشق واقعی همراه با درد و شوق است.