شمارهٔ ۲۷۱ امیر معزی
امیر معزی نیشابوری / قصاید / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای یافته اسلام به اقبال تو رونق
اعدای تو بر باطل و احباب تو بر حق
سعد فلک و مَحمِدَتِ خلق زمین است
از کنیت تو مُنشعِب از نام تو مُشتق
آنی تو که هر چند بجویند نیابند
مانند تو اندر همه آفاق موفق
تا حشر به اقبال تو هستند مؤثر
هفت اختر سیاره برین گنبد ازرق
از جنبر اقبال تو بیرون نبرد سر
جز خیرهسر و ابله و دیوانه و احمق
دانی تو خداوند که ده پانزده سال است
تا نزد بزرگان سخنم هست محقق
زان قوم نیم من که برند از پی دینار
اشعار مُزوّر بر ممدوح مطوّق
از حضرت اگر دورم هستم به تو نزدیک
زیبد که دهی کار مرا حشمت و رونق
چون جان مرا هست به مدح تو تعلق
مپسند مرا در غم مرسوم معلق
بر روی زمین مهتر مطلق تویی امروز
مرسوم من اطلاق کن ای مهتر مطلق
عاجز شدم از شکر تو هرچند که در شعر
با لفظ جریرستم و با طبع فرزدق
عزّ تو و ایام تو جاوید همی باد
در فایده مُسْتَغرق و در شکر مغرّق
لرزنده چو زیْبَقْ دل اعدای تو از بیم
وز گریه دو چشمش همه چون چشمهٔ زیبق
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به ستایش از مقام و جایگاه شخصیتی بزرگ در اسلام میپردازد. شاعر از اقبال و توفیق این شخصیت سخن میگوید و او را در میان مردم و زمانهاش ممتاز میکند. شاعری که در وصف او به توانایی و موفقیتهایش در هر زمینهای اشاره میکند و تأکید میکند که هیچکس نمیتواند به پای او برسد. شاعر از خود احساس ناتوانی میکند و میخواهد که این شخصیت به او کمک کند تا از غم و مشکلات رها شود. او همچنین به ارزش و جاودانگی نام و مقام این شخصیت تاکید میکند و او را برترین فرد زمان خود میداند. در نهایت، شاعر از خداوند میخواهد که به این شخصیت عزت و بزرگی عطا کند.