شمارهٔ ۳۵۸ امیر معزی
امیر معزی نیشابوری / قصاید / وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)
بنگر به صبوح مجلس سلطان
خرم شده همچو باغ در نیسان
اقبال ندیم و بخت خدمتگر
توفیق رفیق و چرخ سعد افشان
سلطانِ معظمِ و ندیمانش
دل خرم و تن درست و لب خندان
چون خضر نشسته خسرو عالم
می برکف او چو چشمهٔ حیوان
این تخت سپهر و شاه چون خورشید
این بزم بهشت و شاه چون رضوان
بزمی که از او همی فروزد دل
شاهی که از او همی فزاید جان
ای مطرب رود تیزتر کن هین
ای ساقی باده بیشتر ده هان
شاهی که به حزم و عزم او گردد
سندان چون موم و موم چون سندان
با دولت او زمانه را بیعت
با همت او ستاره را پیمان
در لشکر او هزار کیخسرو
در خدمت او هزار نوشروان
جاوید سزد بقای شاهنشه
یارب تو کنی بقاش جاویدان
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این متن شاعر به وصف مجلس بزرگ و شادمانهی سلطان میپردازد. او از خرم بودن باغ و دلهای شاد و لبهای خندان نام میبرد. در این بزم، سلطان به عنوان خضر و منبع زندگی توصیف میشود و بزم را بهشتی میداند. قدرت و عزت سلطان باعث شادی و جان افزایی در دل مردم میشود. او از مطرب و ساقی خواسته تا شادی و باده را بیشتر کنند. در نهایت، شاعر آرزوی بقای جاودانه سلطان را دارد و او را با قدرت و همت بینظیرش ستایش میکند.