شمارهٔ ۳۸۳ امیر معزی
امیر معزی نیشابوری / قصاید / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
نوروز بساط نو گسترد به گلزاران
در باغ بساط دی بربود چو عیاران
بشکفت بهار نو شرط است نگار نو
ما و می و یار نو بر دامن کهساران
خوش گشت کنون عالم شادند بنیآدم
دلها همه شد خرّم خاصه دل میخواران
شد باغ پر از دیبا شد دشت بر از مینا
بر هر دو بود زیبا می خوردن هشیاران
از قمری و از بلبل در هر چمنی غلغل
گلزار ز بویگل چون طبلهٔ عطاران
با طالع فرخنده باغ ازگهر آکنده
وز ابر پراکنده لؤلؤ بدل باران
خوبان بر دلبازان از خوبی خودنازان
با غمزه چو غمازان با طُره چو طراران
اندر چمن و گلشن از سوسن و گل خرمن
ما برگل و بر سوسن تکیه زده با یاران
اقبال ندیم ما وافروخته دیم ما
بدخواه ز بیم ما دلخسته چو بیماران
در طبع همه شادی در دست همه رادی
وز بخت به آزادی خورشید جهانداران
سلطان بلند اختر شاهنشه دینپرور
شاهی که سِتَد یکسر جباری جباران
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر به توصیف فصل بهار و شادیهای نوروز میپردازد. نوروز با خود طراوت و زیبایی به باغها و دلهای مردم میآورد. گلها شکوفا میشوند و طبیعت زنده و رنگارنگ میشود. همه در شادی و خوشحالی غرق هستند و دلها خوشحال میشوند، به ویژه دل عاشقان و میخواران. باغها و دشتها پر از زیبایی و طراوت هستند و صداهای خوش قمری و بلبل به گوش میرسد. در این فصل تازه، جوانان با زیبایی خود دلها را میربایند و در کنار یاران خود از زندگی لذت میبرند. شاعر از خوشبختی و دلخوشی در این روزها سخن میگوید و به یاد سلطان بزرگ و پرتوان میافتد که در خدمت مردم است.