نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۹۷ امیر معزی

امیر معزی نیشابوری / قصاید / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

شد خراسان به‌سان خلد برین

در راحت گشاد روحِ امین

تا رسید از عراق خرم و شاد

سیف دولت امیر شمس‌الدین

آن امیری که رای روشن او

خاتمِ مُلک را شدست نگین

اجل آنجاست کاو کشید کمان

نصرت آنجاست کاو گشاد کمین

پیش سلطان ملک‌که بود چو او

به قبول و به حشمت و تمکین

در عزیزی چو او کرا دارد

برکیارق که هست شاه زمین

گر بگردی ز روم تا حد هند

ور بپویی ز مصر تا در چین

تازه‌تر زو نیایی اندر صدر

چیره‌تر زو نیابی اندر زین

دو سپه را سپاه سالارست

که روانها به مهر اوست رهین

ظفر و فتح را به روز نبرد

عَلَم او علامتی است مُبین

ای امیری که از تو آموزند

اُ‌مَرا رسم و سیرت و آیین

همه عقل است با دل تو ندیم

همه جود است با کف تو قرین

هست در رزم تیغ تو ابری

که از او خون صِرْف خیزد هین

روی لشکر تویی به صلح و به جنگ

پشت لشکر تویی به مهر و به‌ کین

بِدَرَد زهره‌ها چو گویی هان

بِدَمد جانها چوگویی هین

تا برآورد رایت عالیت

در نشابور سر به علیّین

زنده گشتند امّتی بی‌جان

شاد گشتند لشکری غمگین

هرکجا عزم و همت تو بود

جرخ یار تو باد و بختْ مُعین

وز تو خشنود باد تا محشر

جان سلطان ملک‌ به خلد برین

آمدی تا به تو سلامت یافت

پای‌گوران ز دست شیر عرین

کرد اقبال و فر این سلطان

بر تو فرخنده جشن فروردین

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، خراسان به مانند بهشت توصیف شده و روحی از آرامش و خوشی در آن وجود دارد. شخصیت اصلی، امیر شمس‌الدین، به عنوان یک فرمانده باهوش و محترم معرفی می‌شود که به پیروزی‌های بزرگ هجرت کرده و در نبردها موفق بوده است. او مورد توجه Sultan ملک قرار دارد و در میان مردم به عنوان یک شخصیت برجسته و مواردی چون حکمت و سخاوت شناخته می‌شود. آوازه و قدرت او باعث شادی و زنده شدن امید در میان مردم و لشکرش شده است. در نهایت، این امیر با قدرت و پیروزی‌های خود، اقبال و خوشبختی را برای سرزمینش به ارمغان می‌آورد.