نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴ امیر معزی

امیر معزی نیشابوری / قصاید / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ای جهانداری که هستی پادشاهی را سزا

در جهانداری نباشد چون تو هرگز پادشا

از بشارتهای دولت وز اشارتهای بخت

شاه پیروز اختری و خسرو فرمانروا

پادشاهی یافته است از نام تو عز و شرف

شهریاری یافته است از رای تو نور و نوا

هم به دنیا از تو آبادست دین کردگار

هم به عقبی از تو خشنودست جان مصطفا

تیغ تو در قهر دشمن نایب است از ذوالفقار

تا تو اندر نصرت دین نایبی از مرتضا

از-‌لطافت گر سما دارد تفضل بر زمین

از وجود تو زمین دارد تفضل بر سما

مشتری با دولت پیروز تو بیگانه نیست

در بلندی و سعادت هر دو هستند آشنا

از تو بهترگوش ما نشنید و هرگز نشنود

وز تو نیکوتر ندیدست و نبیند چشم ما

گر دلیلی باید این را هست کردارت دلیل

ور گواهی باید این را هست کردارت گوا

چند خوانند از فریدون و سکندر داستان

کو فریدون گو ببین و کو سکندر گو بیا

تا بیاموزند هر دو همت بی‌غایتی

تا بیندوزند هر دو نعمت بی‌منتها

هرکه دل یکتا کند در بیعت و پیمان تو

دورگردون بشت او را کرد نتواند دو تا

جود و عدل تو شناسم زندگانی را سبب

راست‌گویی جود تو آب است و عدل تو هوا

گر به چشم نصرت اندر توتیا باید همی

گرد اسبت بس بود درچشم نصرت توتیا

ور به جسم دولت اندر کیمیا باید همی

خاک پایت بس بود در دست دولت کیمیا

جان به تن پیوسته باشد تا درو مهرت بود

چون ز مهر تو جدا گردد ز تن‌ گردد جدا

گر نبودی مهر و کینت کی بدی سود و زیان

ور نبودی خشم و عَفوَت کی بدی خوف و رَجا

اعتقاد تو شها نیک است بر خرد و بزرگ

بر تو تاوان نیست گر ناید ز بدخواهان وفا

نیست تاوان بر سرشک ابر و نور آفتاب

گر ز خارستان و شورستان برون ناید گیا

چون شود بیجاده گون شمشیر مینارنگ تو

روی هامون لعل گردد روی دشمن کهربا

کافران و ساحران را اژدها آمد به چشم

درکف تو تیغ تو واندرکف موسی عصا

سحر و کفر از فعل این و فعل آن ناچیز گشت

سٍحْر خورد آن اژدها و کُفر خورد این اژدها

تاکه از تشبیه شکل آسمان و آفتاب

هست چون پیروزه‌گون دولاب زرین آسیا

در سرای پادشاهی بر سریر خسروی

جاودان بادت به پیروزی و بهروزی بقا

در همه حالی موافق با مراد تو قدر

در همه کاری برابر با رضای تو قضا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عظمت و شایستگی پادشاهی است که به توانایی‌ها و ویژگی‌های او اشاره دارد. شاعر پادشاه را به عنوان سرآمد تمام پادشاهان می‌شمارد و برتری او را در قهر بر دشمان و برقراری عدالت و جود ستایش می‌کند. او به تاثیر مثبت پادشاه بر دنیا و آخرت می‌پردازد و او را واسطه‌ای برای نصرت دین و کشور می‌داند. شاعر به نیروی پادشاهی و تاثیر آن بر حیات و خوشبختی مردم اشاره می‌کند و پیوستگی مهر و محبت او را با سعادت زندگی نشان می‌دهد. در نهایت، شاعر برای پادشاه دعا می‌کند که در پیروزی و خوشبختی جاودان باشد.