شمارهٔ ۴۶۷ امیر معزی
امیر معزی نیشابوری / قصاید / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ای خداوندی که در روی زمین داور تویی
رکن اسلام و معزّ دینِ پیغمبر تویی
ملک را سلطان تویی و تخت را افسر تویی
دهر را والی تویی و خلق را داور تویی
آن کجا خاتم بود شایستهٔ خاتم تویی
آنکجا افسر بود شایستهٔ افسر تویی
گرچه حاضر نیست حیدر در عرب با ذوالفقار
در عجم با تیغ هندی نایبِ حیدر تویی
آنکه او در نصرت دین هدی بندد کمر
وانکه او بر عالم از نعمت گشاید در تویی
وانکه او از حوزهٔ اسلام بر دارد ستم
وانکه او جِزیَت نهد برگردن قیصر تویی
از چلیپا و بت و بتگر نگوید کس به روم
تا که قهار چلیبا و بت و بتگر تویی
آنکه گرد از قیصر رومی برانگیزد به تیغ
وانکه بنشاند به روم اندر یکی لشکر تویی
هفت کشور را تویی سلطان ولیکن روز فتح
در میان هفت کشور هفتصد کشور تویی
عاجزست از قدر و مقدار تو وهم آدمی
تا میان عالم اندر عالم دیگر تویی
ای جهانداری که خورشید فلک موکب تویی
وی شهنشاهی که جمشید ظَفرْ خنجر تویی
چون کمانگیری سحاب صاعقهپیکان تویی
چون کمربندی سپهر مشتری پیکر تویی
در مبارک دست تو شمشیر گوهردار تو
سدّ اسکندر بود زیرا که اسکندر تویی
رزم را شمشیر تو دارندهٔ گوهر بود
تا به همت بزم را بخشندهٔ گوهر تویی
زر و سیم و خطبه و منبر سرافرازد به تو
تا جمال زر و سیم و خطبه و منبر تویی
خلق نیشابور در نعمت همی تن پرورند
زانکه سلطان نکوکار رهی پرور تویی
هر زمان از آسمان آید پیام جبرئیل
کی نشابور از بهشت عدن خرم تر تویی
خسروا شاها گر آمد عمر برهانی بسر
تا قیامت وارث عمر چنان چاکر تویی
جان او هر ساعتی گوید که ای فرزند من
پیش سلطان جهان حق مرا حقور تویی
گر معزی خوانیم ای تو معز دین حق
بخت گوید ای معزی شاعر سرور تویی
چون نهم سر بر زمین در خدمت شاه جهان
آسمان گوید که تاج شاعران یکسر تویی
تا جهان باشد بساط عدل تو گسترده باد
زانکه شاه عدل و سلطان سخاگستر تویی
یاور و دارنده عمر تو بادا کردگار
زانکه دین و ملک را دارنده و یاور تویی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن به ستایش و تمجید از خداوند و جایگاه والای او در اداره جهان و حکومت میپردازد. شاعر به صراحت بیان میکند که خداوند داور زمین، ولی و والی مردم، و حامی دین است. او با استناد به شخصیتهایی چون علی (ع)، به قدرت و حکمت الهی اشاره میکند و خداوند را به عنوان حامی حق و عدالت معرفی میکند. این شعر تأکید دارد که هیچ کس نمیتواند به اندازه خداوند بر زندگی اجتماعی و سیاسی تسلط داشته باشد و به هر نوع ظلم و ستم پایان دهد. همچنین، شاعر ضمن اشاره به نعمتهای الهی و تأثیر آن بر زندگی مردم، از شاعران و حکام خواسته میشود که در سایهای تحت سرپرستی خداوند زندگی کنند و عدالت را برقرار سازند. در نهایت، شاعر دعا میکند که خداوند همیشه یاور دین و عدالت باشد.