نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۴ امیر معزی

امیر معزی نیشابوری / قصاید / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

با من امروز آن شکر لب را زبانی دیگرست

وز لطافت بر زبان او نشانی دیگرست

نوبرم هر روز داد از بوستان مهر خویش

نوبری کامروز داد از بوستانی دیگرست

در وفاداری به جان من بسی سوگند خورد

تا نگویم من‌ که سوگندش به جانی دیگرست

من‌ کنون در عاشقی با او به لونی دیگرم

زانکه او در دوستی با من به سانی دیگرست

هست هر روز از وصال او مرا سودی دگر

گرچه از هجرش مرا هر شب زیانی دیگرست

گر ز تیر غمزهٔ او دل نگه دارم رواست

زانکه بر دل زخم آن تیر از کمانی دیگرست

ارغوان رنگش رخ است و ارغوان رنگش قبا

هر یکی‌ گویی به سرخی ارغوانی دیگرست

سینهٔ نرمش چو میساوم به زیر دست خویش

بینم آن سینه به نرمی پرنیانی دیگرست

نیست در لشکر به زیبایی چو او یک داستان

گرچه زو در هر وثاقی داستانی دیگرست

آفتاب دیگرش خوانند در لشکر همی

زانکه لشکرگاه سلطان آسمانی دیگرست

شاه‌ گیتی بوالمظفر کز فتوح و از ظفر

در جهان مختصر گویی جهانی دیگرست

گر برفت آنکس‌ که بود اندر جهان صاحبقران

بر کیارق بعد ازو صاحبقرانی دیگرست

هست رکن‌الدین و برهان امیرالمومنین

راست‌گویی طغرل و الب‌ارسلانی دیگرست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و لطافت محبوبش اشاره می‌کند و توضیح می‌دهد که عشق او باعث تغییر و تحول در وجودش شده است. او می‌گوید که هر روز از عشق او لذت می‌برد اما هر شب از جدایی‌اش رنج می‌کشد. شاعر به وفاداری محبوبش نیز اشاره می‌کند و می‌گوید که سوگندهای او به جانش قابل اعتماد نیست. همچنین، زیبایی‌های محبوبش را با انواع رنگ‌ها و نرمی‌ها توصیف می‌کند و تأکید می‌کند که او در مقایسه با دیگران بی‌نظیر است. در نهایت، شاعر به قدرت و موقعیت‌های مهمی که به محبوبش نسبت می‌دهد، اشاره می‌کند و او را از لحاظ وجودی و معنایی خاص می‌داند.