شمارهٔ ۸۹ امیر معزی
امیر معزی نیشابوری / قصاید / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای شاد ز تو خلق و تو از دولت خود شاد
دنیا به تو آراسته و دین به تو آباد
ایزد همه آفاق تورا داد سراسر
حقّا که سزاوار تو بود آنچه تو را داد
معلوم شد از تیغ تو هم نصرت و هم فتح
موجود شد از طبع تو هم دانش و هم داد
در شرع به شمشیر تو شد سوخته بِدعَت
در ملک به فرمان تو شد کاسته بیداد
از لشکر تو هست به روم اندر آسیب
وز خنجر تو هست به شام اندرْ فریاد
با فر تو و فتح تو در مشرق و مغرب
از فر جم و فتح سکندر که کند یاد
قفلِ در فتنه است وکلیدِ در روزی
در رزم سر تیغت و در بزم کفِ راد
تا آتش تیغ توببرد آب مخالف
در خاک شد آنکسکه بُد اندر سر او باد
بس آهن و پولاد که از حَزمِ تو شد موم
بس موم که از عزم تو شد آهن و پولاد
بس حِصن که شاهان بگشودند به ده سال
بخت تو کمر بست و به یک ساعت بگشاد
بس خصمکه پای از سر خط تو برون برد
چون دید سر تیغ تو از پای درافتاد
یکساله فتوح تو ز هفتاد فزون است
سال تو هنوز آمده بر نیمهٔ هفتاد
گر عدل به هشتاد کند عمر بزرگان
پس عدل تو عمر تو کشد بر صد و هشتاد
ای درکف پیمانت دل حاضر و غایب
ای بر خط فرمانت سر بنده و آزاد
آن کیست که دل درکف پیمان تو نَسپَرد
وان کیست که سر بر خط فرمان تو ننهاد
گرچه خرد استاد همه آدمیان است
از دولت و اقبال خرد را تویی استاد
حکمت چو عروس است و عطای تو چوکابین
رای تو چو مَشّاطه و جود تو چو داماد
بنشین به خوشی شاد که اقبال تو داری
تو شاد به اقبال و همه خلق به تو شاد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به ستایش قدرت و افتخارات یک شخصیت بزرگ پرداخته است. گوینده از شادابی ناشی از وجود این شخصیت میگوید که باعث رونق دین و دنیا شده و به مردم خوشبختی عطا کرده است. نویسنده به پیروزیها و موفقیتهای این فرد اشاره میکند و از تأثیرات مثبت او در برقراری عدالت و از میان بردن بدعتها سخن میگوید. همچنین، قدرت او در میدانهای جنگ و حکمت و تدبیرش در اداره امور جامعه ذکر شده است. در نهایت، شعر به این نکته ختم میشود که شادی این شخصیت با شادی مردم پیوند خورده و سبب خوشبختی جمعی شده است.