نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۵ امیر معزی

امیر معزی نیشابوری / قطعات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای شاه اگر سکندر دیدی حُسام تو

از سنگ و روی و آهن سدی نساختی

پیش تو پشت مَعْن‌ چو چوگان شدی ز شرم

گر با تو در سخا و کرم‌ گوی باختی

ور دست تو بدیدی محمود زابلی

از خاک سم مرکب تو سر فراختی

من بنده از سخاوت و جود تو یافتم

امروز خلعت تو و نیکو نواختی

رومی و اطلس و قصب و بدره‌های زر

دو استر سبک‌رو و اسبی و ساختی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به شاه می‌گوید که اگر سکندر را دیده باشد، باید بداند که او از سنگ و آهن چیزی نساخته است. او اشاره می‌کند که در برابر بزرگی و سخاوت شاه، همه چیز کوچک و بی‌ارزش است. شاعر همچنین می‌گوید که اگر دست شاه را می‌دید، مانند محمود زابلی به او احترام می‌گذاشت و از سخاوت او بهره‌مند می‌شد. در نهایت، شاعر ابراز می‌کند که به لطف جود و کرم شاه، امروز مورد لطف و عطای او قرار گرفته و با نعمت‌های او مانند پارچه‌های گران‌قیمت، استر و اسب مورد احترام و ستایش قرار گرفته است.