قصیدهٔ شمارهٔ ۱۶۱ - در مدح پیروزشاه عادل انوری
انوری ابیوردی / قصاید / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای شمس دین و شمس فلک آسمان تو
ای صدر ملک و صدر جهان آستان تو
ای چرخ پست همبر رای رفیع تو
وی ابر زفت همبر بذل بنان تو
آرام خاک تابع پای رکاب تست
تعجیل باد والهٔ دست و عنان تو
اسباب دهر دادهٔ دست سخای تو
اشکال عقل سخرهٔ کشف و بیان تو
ذات مقدس تو جهانیست از کمال
یک جزو نیست کل کمال از جهان تو
گر لامکان روا بودی جای هیچکس
از قدر و از مکان تو بودی مکان تو
ور بر قضا روان شودی امر هیچکس
راه قضا ببستی امر روان تو
رازی که از زمانه نهان داشت آسمان
راند در این زمانه همی بر زبان تو
گر با زمانه کلک تو گوید که در زمین
منظور کیست حکم قضا گوید آن تو
اسرار عالمش به حقیقت شود یقین
هرکو کند مطالعهٔ لوح گمان تو
مریخ رابه خنجر تو سرزنش کند
گر دیدهٔ سپهر ببیند سنان تو
شکل هلال و بدر ز تاثیر شمس نیست
این هست عکس جام تو وان ظل خوان تو
جوزا به پیش طالع سعدت کمر ببست
چون دست تو شده است مگر بر میان تو
واندر مراتب هنر ابنای ملک را
آیین وسان دگر شد از آیین وسان تو
بر ذروهٔ وجود رساند خدنگ خویش
شست شهاب اگر به کف آرد کمان تو
تا شاخ را ز باد صبا تربیت بود
بیخ فنا برآمده از بوستان تو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به ستایش شمس دین و مقام والای او پرداخته است. شاعر به صفات برجسته او اشاره میکند و او را منبع خیر و کمال میداند. شمس را به عنوان مرکز قدرت و دانایی معرفی میکند و میگوید که همه چیز تابع اوست. او به طور ضمنی بر نقش شمس در ایجاد و تدبیر عالم تاکید میکند و او را به عنوان رازهای نهانی که در آسمان وجود داشته، توصیف میکند. در نهایت، شاعر برای شمس ویژگیهای برجستهای چون علم، قدرت و شکوه قائل است و به فرآیند شکلگیری و تاثیر او بر عالم هستی اشاره میکند.