نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

قصیدهٔ شمارهٔ ۲۰۴ - در مدح عمادالدین پیروزشاه عادل انوری

انوری ابیوردی / قصاید / وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)

ای برده ز شاهان سبق شاهی

با تو همه در راه هواخواهی

هم فتح ترا بر عدد افزونی

هم وهم ترا از عدم آگاهی

واثق شده بر فتح نخستینت

گیتی که تو پیروزترین شاهی

پاس تو گر اندیشه کند در کان

رنگ رخ یاقوت شود کاهی

گردون ز پی کسب شرف کرده

از نوبتی جاه تو خرگاهی

در نسبت شیر علم جیشت

شیر فلک افتاده به روباهی

عدل تو جهان را به سکون آمر

زجر تو فلک را ز ستم ناهی

در دور تو دست فلک جائر

چون سایهٔ شمعست به کوتاهی

در حزم ره راست‌روی مهری

در حمله چپ و راست‌روی ماهی

قادر نبود فکرت و زین معنی

در هرچه کنی خالی از اکراهی

تا خارج حفظت نبود شخصی

دارندهٔ بدخواه و نکوخواهی

افواه پر است از شکر شکرت

ار شکر ولی‌نعمت افواهی

محوست ز شبهت ورق امکان

یارب چه منزه که ز اشباهی

ای روز بداندیش تو آورده

در گردن شب دست ز بیگاهی

من بنده که در یک نفسم دادی

صد مرتبه هم مالی و هم جاهی

این حال که در بلخ کنون دارم

از خوف پریشانی و گمراهی

زین پیش اگرم وهم گمان بردی

آن مخطی کوته‌نظر ساهی

به ز عبرهٔ جیحون نه به آموزش

چون بط به طبیعت شدمی راهی

تا در کنف حفظ تو چون یونس

بگذشتمی اندر شکم ماهی

آری ز قدر شد نه ز بی‌قدری

یوسف ز میان دگران چاهی

تا کار کس آن نیست که او خواهد

کارت همه آن باد که آن خواهی

عمر تو و ملک تو در افزایش

تا عدل فزایی و ستم کاهی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به ستایش شاهی می‌پردازد که علاوه بر قدرت و پیروزی، عدالت را در جهان برقرار کرده است. شاعر به توصیف ویژگی‌های این شاه می‌پردازد و بیان می‌کند که او توانسته با حزم و درایت، در میدان نبرد پیروز شود و عدل را در جامعه برقرار سازد. فلک و موجودات دیگر از او دوری می‌جویند و در سایه‌اش به آرامش می‌رسند. شاعر به شکرگزاری از نعمت‌های این شاه اشاره می‌کند و بر این نکته تأکید می‌نماید که افزایش ملک و عمر شاه به خاطر عدل و انصاف اوست. در نهایت، او به احساس نگرانی و پریشانی خود اشاره دارد و به قدرت شاه در رهایی از این وضعیت نیز اشاره می‌کند.