نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

قصیدهٔ شمارهٔ ۴۴ - در مدح ملک بدرالدین سنقر انوری

انوری ابیوردی / قصاید / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

عید بر بدر دین مبارک باد

سنقر آن آفتاب دولت و داد

آنکه شغل نظام عالم را

چرخ از عدل او نهد بنیاد

وانکه قصر خراب دولت را

دهر از دست او کند آباد

برق تیغش چو برق روشن و تیز

ابر جودش چو ابر معطی و راد

سنگ حلمش ببرده سنگ از خاک

سیر حکمش ربوده گوی از باد

همتش آنچنان که از سر عجز

امر او را زمانه گردن داد

در شجاعت به روز حرب و مصاف

آنکه شاگرد اوست هست استاد

پای چون بر فلک نهاد ز قدر

عدل او بر زمانه دست گشاد

ای ترا رام بوده هر توسن

وی ترا بنده گشته هر آزاد

بنده را گرنه حشمتت بودی

کاندرین حادثه شفیع افتاد

که گشادیش در زمانه ز بند

که رسیدیش در زمین فریاد

کاندر اطراف خاوران از وی

هیچ‌کس را همی نیاید یاد

گرنه عدل تو داد او دادی

آه تا کی برستی از بیداد

چکنم از شب جهان که جهان

این نخستین جفا نبود که زاد

همتت چون گشاد دست به عدل

قدر تو بر سپهر پای نهاد

تا بود ز اختلاف جنبش چرخ

یکی اندوهناک و دیگر شاد

هیچ شادیت را مباد زوال

هیچ اندوهت از زمانه مباد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به ستایش و تبریک در مورد شخصیتی بزرگ و با صلاحیت در حوزه حکمرانی و عدالت پرداخته است. شاعر به توصیف ویژگی‌های این فرد می‌پردازد، از جمله ویژگی‌هایی چون bravery، عدل، و قدرت او در برقراری نظم و امنیت. او را به عنوان مدیری توانا معرفی می‌کند که قصرهای ویران را بازسازی می‌کند و بر مشکلات و چالش‌های زمانه غلبه می‌یابد. در نهایت، شاعر برای او آرزوی شادکامی و عدم اندوه از ناملایمات روزگار دارد و بر اهمیت عدالت در جامعه تأکید می‌کند.