نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۳۸ انوری

انوری ابیوردی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

آن روزگار کو که مرا یار یار بود

من بر کنار از غم و او در کنار بود

روزم به آخر آمد و روزی نزاد نیز

زان گونه روزگار که آن روزگار بود

امروز نیست هیچ امیدم به کار خویش

بدرود دی که کار من امیدوار بود

دایم شمار وصل همی برگرفت دل

این هجر بی‌شمار کجا در شمار بود

با روی چون نگار نگارم هزار شب

کارم ز خرمی و خوشی چون نگار بود

واکنون هزاربار شبی با دریغ و درد

گویم که یارب آن چه نشاط و چه کار بود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به یاد روزهای خوشی اشاره دارد که شاعر در کنار یار خود زندگی می‌کرده و از غم دور بوده است. او بیان می‌کند که آن دوران خوش دیگر نیست و اکنون امیدی به آینده ندارد. شاعر در حسرت وصل با یار خود، به تعداد شب‌های پر از درد و ناراحتی که بدون او سپری کرده می‌نگرد. او از زیبایی‌های گذشته و شادی‌هایی که با یار داشته سخن می‌گوید و در حال حاضر فقط حسرت و غم را در زندگی خود حس می‌کند.