غزل شمارهٔ ۳۲۰ انوری
انوری ابیوردی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
ای خوبتر ز خوبی نیکوتر از نکویی
بدخو چرا شدستی آخر مرا نگویی
در نیکویی تمامی در بدخویی بغایت
یارب چه چشم زخمست خوبیت را نکویی
گه دوستی نمایی گه دشمنی فزایی
بیگانه آشنایی بدخوی خوبرویی
گیرم که برگرفتی دست عنایت از من
هر ساعتی بخونم دست جفا چه شویی
جرمم نهی و گویی دارم هزار دیگر
ای زودسیر دیرست تا تو بهانهجویی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به معشوق خود میگوید که چرا با وجود زیبایی و نیکوییاش، به او بدی میکند و به او نمیگوید که علت این رفتار چیست. او از تضاد میان خوبی و بدی در رفتار معشوق شکایت میکند و احساس میکند که این بیرحمی ممکن است ناشی از چشمزخم زیبایی او باشد. شاعر در ادامه به نوسانات دوستی و دشمنی معشوق اشاره میکند و از او میخواهد که نسبت به او ثابت قدم باشد. او همچنین به پیامدهای جفا و بیرحمی معشوق اشاره میکند و از اینکه معشوق به سادگی بهانهای برای بدی کردن پیدا میکند، نگران است. در نهایت، شاعر احساس ناامیدی و سردرگمیاش را نسبت به رفتار متغیر معشوق بیان میکند.