غزل شمارهٔ ۳۹ انوری
انوری ابیوردی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
هرکس که غم ترا فسانهست
دستخوش آفت زمانهست
هرکس که غم ترا میان بست
از عیش زمانه بر کرانهست
تو یار یگانهای و بایست
یار تو که همچو تو یگانهست
عشق تو حقیقت است ای جان
معلوم دلی و در میانهست
در عشق تو صوفیایم و ما را
دیگر همه عشقها فسانهست
ما را دل پر غمست و گو باش
اندی که دل تو شادمانهست
درد دل ما ز هجر خود پرس
هجران تو از میان خانهست
دارم سخنی هم از تو با تو
مقصود تویی سخن بهانهست
به زین غم کار دوستان خور
وین پند شنو که دوستانهست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره غم و عشق است. شاعر میگوید که هر کسی که غم محبوبش را درک کند، تحت تأثیر حالی است که زمانه به او تحمیل کرده است. او acknowledges میکند که عشق به یار یگانهاش حقیقتی عمیق و واقعی است و دیگر عشقها را فسانه میداند. شاعر احساساتی درونی و پرغمی دارد، اما همزمان به شادی دل محبوبش اشاره میکند. در نهایت، او توصیهای به دوستانش دارد که باید از غم خود دور شوند و به همدیگر پند دهند.