غزل شمارهٔ ۴۰ انوری
انوری ابیوردی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
بازماندم در غم و تیمار او تدبیر چیست
بازگشتم عاجز اندر کار او تدبیر چیست
باز خون عقل و جانم ریخت اندر عشق او
دیدهٔ شوخکش خونخوار او تدبیر چیست
باز بار دیگرم در زیر بار غم کشید
آرزوی لعل شکربار او تدبیر چیست
پیش از این عمری به باد عشق او بر دادهام
بازگشتم عاشق دیدار او تدبیر چیست
در میان محنت بسیار گشتم ناپدید
از غم و اندیشهٔ بسیار او تدبیر چیست
شیوهٔ عهدش دگر با انوری بخرند باز
خویشتن بفروخت در بازار او تدبیر چیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این غزل از درد و غم ناشی از عشق و جدایی سخن میگوید و به بررسی وضع خود میپردازد. او از درماندگی و ناامیدی خود در برابر معشوق میگوید و به این نتیجه میرسد که دیگر هیچ تدبیری برای رهایی از دردش وجود ندارد. او با وجود اینکه عمری را در عشق معشوق گذرانده، باز هم به سوی او بازمیگردد و از محنتهایش و غمهایش شکایت دارد. شاعر در نهایت به عدم امکان تغییر شرایط و وفاداری به عشق اشاره میکند و بیان میکند که هیچ راهی برای فرار از این حسرت و غم وجود ندارد.