نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۷۷ انوری

انوری ابیوردی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

بتی دارم که یک ساعت مرا بی‌غم بنگذارد

غمی کز وی دلم بیند فتوح عمر پندارد

نصیحت‌گو مرا گوید که برکن دل ز عشق او

نمی‌داند که عشق او رگی با جان من دارد

دلم چون آبله دارد دگر عشق فدا بر کف

مگر از جان به سیر آمد دلم کش باز می‌خارد

مرا گوید بیازارم اگر جان در غمم ندهی

چگویی جان بدان ارزد که او از من بیازارد

نتابم روی از او هرگز اگرچه در غم رویش

مرا چرخ کهن هردم بلایی نو به روی آرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از احساسات عمیق خود نسبت به عشق و غم سخن می‌گوید. او در تلاش است تا با داشتن یک ساعت خوشی بدون غم، آرامش بیابد، اما درد و رنج عشق را نمی‌تواند فراموش کند. نصیحت‌ها و توصیه‌ها به او نمی‌تواند از عشقش کم کند، زیرا این عشق بخشی جدایی‌ناپذیر از وجودش شده است. او به عشقش وفادار است و حتی با وجود رنج و مشکلات، نمی‌تواند از معشوقش چشم بپوشد. در نهایت، شاعر احساس می‌کند که زندگی برایش پر از چالش‌ها و مشکلات است، اما نمی‌تواند از عشقش دست بکشد.