غزل شمارهٔ ۹۸ انوری
انوری ابیوردی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
هرچه با من کنی روا باشد
برگ آزار تو کرا باشد
چون تو در عیش و خرمی باشی
گر نباشد رهی روا باشد
چند گویی که از بلا بگریز
که ره عشق پر بلا باشد
از بلای تو چون توان بگریخت
چون دلم بر تو مبتلا باشد
با بلا و غم تو عرض کنم
گر جهان سر به سر مرا باشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر بیان میکند که هرگونه رفتاری با او اشکالی ندارد و اگر کسی به او آزار برساند، جای هیچگونه شکوایی نیست. او میگوید وقتی محبوب در شادی و خوشحالی است، برای او نادیده گرفتن سختیها قابل قبول است. همچنین، او به این نکته اشاره میکند که هرچقدر هم تلاش کند تا از مشکلات و بلاها دوری کند، در عشق نمیتواند این کار را انجام دهد، زیرا دلش به محبوب بسته شده است. در نهایت، شاعر میپذیرد که با وجود غم و بلاهایی که عشق به همراه دارد، باز هم آن را تحمل میکند و حتی اگر تمام جهان به او تعلق داشته باشد، این احساس را میپذیرد.