شمارهٔ ۱۰۹ - در طلب شراب انوری
انوری ابیوردی / مقطعات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای سروری که چون تو به رادی سحاب نیست
چون رای روشن تو بلند آفتاب نیست
مهمان رسیدهاند تنی چندم این زمان
قومی که شان برفتن از اینجا شتاب نیست
داریم کودکی که چو روی و چو موی او
گلبرگ نوشکفته و مشک به تاب نیست
دربند خواب او همه حیران بماندهایم
او نیم مست گشته و ما را شراب نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به ستایش از یک سرور و معشوقه میپردازد و میگوید که هیچ کس به زیبایی و روشنی او نیست. او به مهمانانی اشاره میکند که در این زمان آمدهاند و بیان میکند که آنها شتابی برای رفتن ندارند. شاعر درباره کودکی صحبت میکند که زیباییهایش همچون گل و مشک است و همه به خواب او گرفتار شدهاند. در پایان، شاعر اشاره میکند که او نیمه مست شده و آنها شرابی ندارند که حالت مستی را تجربه کنند.