شمارهٔ ۱۱۱ - در مذمت سواری انوری
انوری ابیوردی / مقطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
تو مرا گر پیادهام منکوه
که مرا از پیادگی گله نیست
جنبش آسمان به نفس خودست
پایبند طویله و گله نیست
در سواری تو لاف فخر مزن
که ترا جای لاف و مشغله نیست
تو چو کوهی و در مفاصل کوه
حرکت جز به سعی زلزله نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
غزل بیانگر این است که شخصی از پیاده بودن خود احساس ناراحتی ندارد و به جای آن بر اهمیت حرکت و جنبش آسمان تأکید میکند. او به کسی که خود را در سوار بودن برتر میداند، یادآوری میکند که این فخر به جا نیست و هیچ ارزش واقعی ندارد. در نهایت، اشاره به کوه و حرکت آن، نشان از تلاش و کوشش میدهد که تنها با تلاش واقعی میسر است، نه با ادعای بیمورد.