شمارهٔ ۱۱۷ - در مرثیهٔ مودودشاه و بیوفایی جهان انوری
انوری ابیوردی / مقطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
جهان ز رفتن مودود شه موئید دین
به ما نمود مزاج و به ما نمود سرشت
جریدهایست نهاد سیه سپید جهان
که روزگار درو جز قضای بد ننوشت
چه سود از آنکه از این پیش خسروان کردند
زرزمگاه قیامت به بزمگاه بهشت
چو عاقبت همه را تا به سنجر اندر مرو
شدست بستر خاک و شدست بالین خشت
کدام جان که قضاش از ورای چرخ نبرد
کدام تن که فناش از فرود خاک نهشت
بگو که خوشه آسانی از کجا چینم
که گاو چرخ از این تخم و بیخ هیچ نکشت
بگو که جامهٔ آسایش از کجا پوشم
چو دوک زهره از این تاروپود هیچ نرشت
مسافران بقا را چو نیست روی مقام
دوروزه منزل و آرامگه چه خوب و چه زشت
خدای ناصر دین را بزرگ اجرای داد
که دهر خرد بساطی ز ملک در ننوشت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی گذر عمر و فناپذیری انسانها و دنیا میپردازد. شاعر با اشاره به بیثباتی و ناپایداری زندگی، به ما یادآوری میکند که هیچ چیز در این دنیا پایدار نیست و در نهایت همه به خاک بازمیگردند. او به قدرت مقدر الهی اشاره دارد و میگوید که حتی تلاشهای انسانها در دنیا هم نهایتاً به سرنوشت از پیش نوشتهشده منتهی میشود. همچنین، شاعر به سوالاتی درباره چگونگی دستیابی به آسایش و خوشی در عالم فانی اشاره میکند و نتیجه میگیرد که زندگی کوتاه و ناپایدار است و هیچکس از دایره قضا و قدر فرار نمیکند.