نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۵ - در طلب شراب انوری

انوری ابیوردی / مقطعات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

ای جوانمردی که هرگز چرخ پیر

گام حکم الا به کامت برنداشت

از کفایت آنچه دارد طبع تو

خاطر لقمان و اسکندر نداشت

دوستی دارم که در روی زمین

کس ازو در حسن نیکوتر نداشت

بارها می‌گفت کایم نزد تو

این سخن از وی دلم باور نداشت

این زمان آمد ولیکن کمترین

در همه کیسه طسویی زر نداشت

گوشتی و نقل و نان ترتیب کرد

لیک وجه بادهٔ احمر نداشت

بادهٔ نابم فرست ای آنکه دهر

در سخاوت چون تویی دیگر نداشت

ور نداری از کس دیگر بخر

وین مثل برخوان که جحی خر نداشت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به جوانمردی اشاره می‌کند که به رغم وجود ناملایمات و مشکلات، هرگز از رسالت و شرافت خود دست نکشیده است. او از دوستی خود سخن می‌گوید که در زیبایی و نیکی مانند او وجود ندارد، اما برای جلب اعتماد شاعر، او می‌گوید که چیزی برای عرضه ندارد. شاعر از او می‌خواهد تا باده‌ای ناب بفرستد و بر اهمیت سخاوت و generosity او تأکید می‌کند. در نهایت به اهمیت کمک و محبت دیگران در زندگی اشاره می‌کند.