شمارهٔ ۱۳۰ - ایضاله انوری
انوری ابیوردی / مقطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
ای ز جانم عزیزتر خاکی
گر زمین عطف دامن تو برفت
از تو باز آمدن که یارد خواست
عذر این آمدن که داند گفت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و علاقه عمیق خود به شخصی خاص سخن میگوید. او میگوید که خاک و سرزمین آن شخص برای او بسیار ارزشمندتر از جان اوست. اگر چه ممکن است زندگی او را از آن سرزمین دور کند، اما بازگشت به آنجا برایش دشوار است و به همین دلیل نمیتواند به سادگی از آنجا جدا شود. شاعر به نوعی از احساسات داخلی و پیچیدگیهای ارتباطات عاطفی خود پردهبرداری میکند.