شمارهٔ ۱۶ - در هزل گوید انوری
انوری ابیوردی / مقطعات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
گفت با خواجه یکی روز ازین خوش مردی
خنک آنکس که زن خوب بمیرد او را
گفت ای خواجه زن خوب تو داری امروز
گفت خوبست اگر مرگ پذیرد او را
زن چرا شاید آن را که بری بر سر چاه
در چه اندازی و کس به که نگیرد او را
مارگیری را ماری ز سر سله بجست
گفت هل تا برود هرکه بگیرد او را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در گفتوگویی دربارهٔ زنان و مرگ، شخصی اشاره میکند که چه خوب است اگر زنی زیبا بمیرد. خواجه میگوید که او همسر خوبی دارد، اما اگر او بمیرد چه خوب خواهد بود. سپس به بحرانی اشاره میکند که زنی ممکن است به چاه بیفتد و هیچکس او را نگیرد. در انتها، به مسألهای از زندگی مارگیری اشاره میکند که ماری را از سر سله میگیرد و میگوید هر کسی باید برود و آن را بگیرد. این گفتگو نشاندهندهٔ اندیشههای عمیق و طنز آمیز در مورد زندگی و مرگ است.