نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۶۱ - سید مجدالدین بوطالب نعمه را گوید انوری

انوری ابیوردی / مقطعات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

ای زتو بنهاده کلاه منی

هر که نیاید کلهش از دو برد

نام تو اوراق سعادت نبشت

جاه تو الواح نحوست سترد

ازخلفات ذات دویم چون برفت

نام مبارک پدرت را سپرد

جز تو کرا در صف عرض جهان

عارض تقدیر جهانی شمرد

باد صبای کرمت چون بجست

آتش آز بنی‌آدم بمرد

قدر فلک باتو چه گر سخت باخت

نرد تقدم نتواتنست برد

رو که دراین عهد ز می تلخ‌تر

صاف تویی باقی خم جمله درد

در شکم خاک کسی نیست کو

پشت زمین چون تو به واجب سپرد

بار بزرگیت زمین کی کشد

کیک و عماری نه محالیست خرد

ای که ز تو آز شود پایمال

وی که ز تو حرص برد دستبرد

من که ره از حادثه گم کرده‌ام

پی سپری می‌شوم اکنون چو کرد

عزم بر آنست که عهدی رود

پای بر آن عهد بخواهم فشرد

خرقه بپوشم به همین قافیت

قافیت اول یعنی که برد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن شعری است که به ستایش و تمجید از شخصی خاص پرداخته و به جنبه‌های مختلف زندگی و تقدیر اشاره می‌کند. شاعر به قدرت و عظمت این فرد اشاره می‌کند و او را مظهر سعادت و موفقیت می‌داند. در این شعر، شاعر به موضوعاتی چون جایگاه اجتماعی، تقدیر، و عشق اشاره دارد و بیان می‌کند که هیچ کس به اندازه این فرد در صف عرض جهان ارزشمند نیست. همچنین، از بار سنگین مسئولیت‌ها و چالش‌هایی که بر دوش این فرد است سخن می‌گوید و به تلاش خود برای وفاداری به وعده‌ها و عهدهایی که بسته است، اشاره می‌کند. در نهایت، شاعر عزم خود را برای پیروی از این فرد و تبعیت از او ابراز می‌کند.